equinoctial

[ایالات متحده]/ˌɛkwɪˈnɒkʃəl/
[بریتانیا]/ˌɛkwəˈnɑkʃəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. طوفانی که در اعتدال بهاری یا پاییزی رخ می‌دهد؛ طوفان در اعتدال
adj. مربوط به اعتدال؛ مربوط به استوا
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

equinoctial storms

طوفان‌های اعتدالی

equinoctial tides

جزر و مد اعتدالی

equinoctial equinox

اعتدال زمستانی

equinoctial sun

خورشید اعتدالی

equinoctial days

روزهای اعتدالی

equinoctial winds

وزش باد اعتدالی

equinoctial balance

تعادل اعتدالی

equinoctial season

فصل اعتدال

equinoctial phenomena

پدیده‌های اعتدالی

equinoctial shift

جابجایی اعتدالی

جملات نمونه

the equinoctial gales began to blow fiercely.

وزش شدید بادهای تعادل‌محور آغاز شد.

equinoctial storms can be unpredictable.

طوفان‌های تعادل‌محور می‌توانند غیرقابل پیش‌بینی باشند.

during the equinoctial period, the days and nights are of equal length.

در طول دوره تعادل‌محور، روزها و شب‌ها به یک اندازه هستند.

the sailors prepared for the equinoctial winds.

ملوانان برای بادهای تعادل‌محور آماده شدند.

many cultures celebrate the equinoctial transition.

فرهنگ‌های زیادی گذار تعادل‌محور را جشن می‌گیرند.

the equinoctial sun rises and sets at specific points.

خورشید تعادل‌محور در نقاط خاصی طلوع و غروب می‌کند.

equinoctial changes bring about seasonal shifts.

تغییرات تعادل‌محور باعث تغییرات فصلی می‌شوند.

farmers often plant crops during the equinoctial season.

کشاورزان اغلب در فصل تعادل‌محور محصولات را کشت می‌کنند.

the equinoctial equinox marks the start of spring.

اعتدال تعادل‌محور آغاز فصل بهار را نشان می‌دهد.

in literature, equinoctial themes often symbolize balance.

در ادبیات، موضوعات تعادل‌محور اغلب نمادی از تعادل هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید