wintery

[ایالات متحده]/ˈwɪntəri/
[بریتانیا]/ˈwɪntəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ویژگی‌های زمستان; سرد; فاقد گرما یا اشتیاق; برفی یا طوفانی; پیر یا سالخورده

عبارات و ترکیب‌ها

wintery wonderland

جهان زمستانی

wintery scene

صحنه زمستانی

wintery weather

آب و هوای زمستانی

wintery chill

سرمای زمستانی

wintery nights

شب‌های زمستانی

wintery landscape

مناظر زمستانی

wintery air

هوای زمستانی

wintery mix

مخلوط زمستانی

wintery vibes

فضای زمستانی

wintery days

روزهای زمستانی

جملات نمونه

the wintery landscape was covered in a thick blanket of snow.

منظره زمستانی با یک پتو ضخیم از برف پوشیده شده بود.

we enjoyed a wintery walk through the frosty park.

ما از یک پیاده‌روی زمستانی در پارک یخی لذت بردیم.

the wintery weather made it difficult to drive.

آب و هوای زمستانی رانندگی را دشوار کرد.

she wore her wintery coat to keep warm.

او برای گرم ماندن، بارانی زمستانی خود را پوشید.

the wintery chill in the air signaled the arrival of snow.

سرماي زمستانی در هوا نشان دهنده شروع بارش برف بود.

the wintery nights are perfect for cozying up by the fire.

شب‌های زمستانی برای دور هم جمع شدن کنار آتش عالی هستند.

children love to play in the wintery snow.

بچه‌ها عاشق بازی در برف زمستانی هستند.

the wintery scene outside my window was breathtaking.

منظره زمستانی بیرون پنجره من نفس‌گرفتنی بود.

we baked cookies to enjoy during the wintery evenings.

ما کوکی پختیم تا از شب‌های زمستانی لذت ببریم.

her wintery mood matched the cold, gray sky.

حالت زمستانی او با آسمان سرد و خاکستری مطابقت داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید