evidentiary

[ایالات متحده]/ˌɛvɪˈdɛnʧəri/
[بریتانیا]/ˌɛvɪˈdɛnʧəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به شواهد

عبارات و ترکیب‌ها

evidentiary hearing

جلسه استماع شواهد

evidentiary value

ارزش اثباتي

evidentiary standard

استاندارد اثبات

evidentiary support

حمایت شواهد

evidentiary rules

قوانین شواهد

evidentiary material

مواد شواهد

evidentiary burden

بار اثبات

evidentiary documents

اسناد شواهد

evidentiary issues

مسائل شواهد

evidentiary findings

یافته‌های شواهد

جملات نمونه

the evidentiary value of the documents was questioned in court.

ارزش اثباتي اسناد در دادگاه مورد سوال قرار گرفت.

they presented evidentiary support for their claims.

آنها از پشتیبانی شواهد برای اثبات ادعای خود استفاده کردند.

the lawyer gathered all the evidentiary materials needed for the case.

وکیل تمام مواد شواهد مورد نیاز برای پرونده را جمع آوری کرد.

her testimony served as key evidentiary proof.

شهادت او به عنوان مدرک کلیدی شواهد عمل کرد.

the evidentiary process was lengthy and complex.

فرآیند شواهد طولانی و پیچیده بود.

judges rely on evidentiary standards to make decisions.

قاضی ها برای تصمیم گیری به استانداردهای شواهد تکیه می کنند.

they challenged the evidentiary basis of the prosecution's argument.

آنها مبنای شواهد استدلال دادسرا را به چالش کشیدند.

the evidentiary hearing will take place next week.

جلسه استماع شواهد هفته آینده برگزار خواهد شد.

experts evaluated the evidentiary significance of the findings.

متخصصان اهمیت شواهد یافته ها را ارزیابی کردند.

inconsistent testimonies can undermine evidentiary credibility.

شهادت های ناسازگار می توانند اعتبار شواهد را تضعیف کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید