evincing clarity
نشان دادن وضوح
evincing interest
نشان دادن علاقه
evincing emotion
نشان دادن احساسات
evincing talent
نشان دادن استعداد
evincing confidence
نشان دادن اعتماد به نفس
evincing commitment
نشان دادن تعهد
evincing passion
نشان دادن اشتیاق
evincing support
نشان دادن حمایت
evincing enthusiasm
نشان دادن شور و شوق
evincing sincerity
نشان دادن صداقت
her actions are evincing a deep commitment to the project.
اقدامات او نشان دهنده تعهد عمیق به پروژه است.
the study is evincing a strong correlation between diet and health.
مطالعه نشان دهنده همبستگی قوی بین رژیم غذایی و سلامتی است.
his smile was evincing his happiness.
لبخند او نشان دهنده خوشحالی او بود.
the report is evincing the need for urgent action.
گزارش نشان دهنده نیاز به اقدام فوری است.
her speech was evincing her passion for the cause.
سخنرانی او نشان دهنده اشتیاق او به این موضوع بود.
the data is evincing a significant trend in consumer behavior.
داده ها نشان دهنده یک روند قابل توجه در رفتار مصرف کننده است.
his letter is evincing a sense of urgency.
نامه او نشان دهنده حس ضرورت بود.
the artwork is evincing a unique style and perspective.
هنر نشان دهنده یک سبک و دیدگاه منحصر به فرد است.
the findings are evincing the effectiveness of the new method.
نتایج نشان دهنده اثربخشی روش جدید است.
her behavior is evincing a lack of confidence.
رفتار او نشان دهنده فقدان اعتماد به نفس است.
evincing clarity
نشان دادن وضوح
evincing interest
نشان دادن علاقه
evincing emotion
نشان دادن احساسات
evincing talent
نشان دادن استعداد
evincing confidence
نشان دادن اعتماد به نفس
evincing commitment
نشان دادن تعهد
evincing passion
نشان دادن اشتیاق
evincing support
نشان دادن حمایت
evincing enthusiasm
نشان دادن شور و شوق
evincing sincerity
نشان دادن صداقت
her actions are evincing a deep commitment to the project.
اقدامات او نشان دهنده تعهد عمیق به پروژه است.
the study is evincing a strong correlation between diet and health.
مطالعه نشان دهنده همبستگی قوی بین رژیم غذایی و سلامتی است.
his smile was evincing his happiness.
لبخند او نشان دهنده خوشحالی او بود.
the report is evincing the need for urgent action.
گزارش نشان دهنده نیاز به اقدام فوری است.
her speech was evincing her passion for the cause.
سخنرانی او نشان دهنده اشتیاق او به این موضوع بود.
the data is evincing a significant trend in consumer behavior.
داده ها نشان دهنده یک روند قابل توجه در رفتار مصرف کننده است.
his letter is evincing a sense of urgency.
نامه او نشان دهنده حس ضرورت بود.
the artwork is evincing a unique style and perspective.
هنر نشان دهنده یک سبک و دیدگاه منحصر به فرد است.
the findings are evincing the effectiveness of the new method.
نتایج نشان دهنده اثربخشی روش جدید است.
her behavior is evincing a lack of confidence.
رفتار او نشان دهنده فقدان اعتماد به نفس است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید