excitably waiting
منتظرانه هیجانزده
excitably talking
در حال صحبت هیجانزده
excitably cheering
تشویق هیجانزده
excitably jumping
پرش هیجانزده
excitably exploring
کاوش هیجانزده
excitably sharing
اشتراکگذاری هیجانزده
excitably discussing
بحث هیجانزده
excitably laughing
خندیدن هیجانزده
excitably celebrating
جشن گرفتن هیجانزده
excitably participating
شرکت کردن هیجانزده
she spoke excitably about her upcoming trip.
او با هیجان درباره سفر آیندهاش صحبت کرد.
the children laughed excitably during the party.
کودکان در طول مهمانی با هیجان خندیدند.
he excitably shared the news with his friends.
او با هیجان این خبر را با دوستانش به اشتراک گذاشت.
they waited excitably for the concert to begin.
آنها با هیجان منتظر شروع کنسرت بودند.
she was excitably planning her birthday celebration.
او با هیجان جشن تولد خود را برنامهریزی میکرد.
the audience reacted excitably to the performance.
مخاطبان با هیجان به اجرای برنامه واکنش نشان دادند.
he excitably explained the rules of the game.
او با هیجان قوانین بازی را توضیح داد.
they talked excitably about their favorite movies.
آنها با هیجان درباره فیلمهای مورد علاقه خود صحبت کردند.
she danced excitably at the festival.
او با هیجان در جشنواره رقصید.
the team celebrated excitably after their victory.
تیم پس از پیروزی خود با هیجان جشن گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید