excruciators

[ایالات متحده]/ɪkˈskruːʃieɪtə/
[بریتانیا]/ɪkˈskruːʃieɪtər/

ترجمه

n. کسی که درد یا شکنجه شدید را تحمیل می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

excruciator of pain

شکنجه‌گر درد

excruciator of souls

شکنجه‌گر ارواح

excruciator of thoughts

شکنجه‌گر افکار

excruciator of joy

شکنجه‌گر شادی

excruciator of time

شکنجه‌گر زمان

excruciator of dreams

شکنجه‌گر رویاها

excruciator of love

شکنجه‌گر عشق

excruciator of hope

شکنجه‌گر امید

excruciator of fate

شکنجه‌گر سرنوشت

excruciator of existence

شکنجه‌گر وجود

جملات نمونه

the excruciator of pain can be overwhelming at times.

درد طاقت‌فرسا گاهی اوقات می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

he felt like an excruciator during the intense workout.

او در طول تمرین شدید احساس می‌کرد مانند کسی که درد را به وجود می‌آورد.

the movie portrayed the excruciator of emotions beautifully.

فیلم به زیبایی، درد و رنج احساسات را به تصویر کشید.

she described the excruciator of waiting for results.

او از درد و رنج انتظار نتایج گفت.

his words were an excruciator to her heart.

کلماتش برای قلب او دردناک بودند.

the excruciator of doubt lingered in his mind.

شک در ذهنش ماندگار بود.

facing the excruciator of failure is tough.

مواجهه با درد و رنج شکست سخت است.

the excruciator of guilt haunted her every day.

گناه هر روز او را آزار می‌داد.

he became an excruciator of joy in her life.

او به منبع شادی در زندگی او تبدیل شد.

they fought against the excruciator of their fears.

آنها با درد و رنج ترس‌های خود مبارزه کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید