| جمع | executrices |
executrix duties
وظایف اجرای کننده
executrix role
نقش اجرای کننده
executrix appointment
انتصاب اجرای کننده
executrix rights
حقوق اجرای کننده
executrix responsibilities
مسئولیتهای اجرای کننده
executrix fees
حقالزحمه اجرای کننده
executrix consent
رضایت اجرای کننده
executrix powers
اختیارات اجرای کننده
executrix estate
املاک اجرای کننده
executrix obligations
الزامات اجرای کننده
the executrix is responsible for managing the estate.
اجرا کننده مسئول مدیریت اموال است.
as an executrix, she must follow the deceased's wishes.
همانطور که اجرا کننده است، او باید خواسته های متوفی را دنبال کند.
the executrix filed the necessary paperwork with the court.
اجرا کننده مدارک لازم را به دادگاه ارائه داد.
being an executrix can be a challenging role.
بودن یک اجرا کننده می تواند یک نقش چالش برانگیز باشد.
the executrix must keep accurate records of all transactions.
اجرا کننده باید سوابق دقیقی از تمام معاملات را نگه دارد.
she was appointed as the executrix in the will.
او به عنوان اجرا کننده در وصیت نامه منصوب شد.
the executrix has to settle any outstanding debts.
اجرا کننده باید هرگونه بدهی معوقه را تسویه کند.
consulting a lawyer is advisable for the executrix.
مشورت با یک وکیل برای اجرا کننده توصیه می شود.
the executrix will distribute the assets according to the will.
اجرا کننده دارایی ها را طبق وصیت نامه توزیع خواهد کرد.
she took her role as executrix very seriously.
او نقش خود را به عنوان اجرا کننده بسیار جدی گرفت.
executrix duties
وظایف اجرای کننده
executrix role
نقش اجرای کننده
executrix appointment
انتصاب اجرای کننده
executrix rights
حقوق اجرای کننده
executrix responsibilities
مسئولیتهای اجرای کننده
executrix fees
حقالزحمه اجرای کننده
executrix consent
رضایت اجرای کننده
executrix powers
اختیارات اجرای کننده
executrix estate
املاک اجرای کننده
executrix obligations
الزامات اجرای کننده
the executrix is responsible for managing the estate.
اجرا کننده مسئول مدیریت اموال است.
as an executrix, she must follow the deceased's wishes.
همانطور که اجرا کننده است، او باید خواسته های متوفی را دنبال کند.
the executrix filed the necessary paperwork with the court.
اجرا کننده مدارک لازم را به دادگاه ارائه داد.
being an executrix can be a challenging role.
بودن یک اجرا کننده می تواند یک نقش چالش برانگیز باشد.
the executrix must keep accurate records of all transactions.
اجرا کننده باید سوابق دقیقی از تمام معاملات را نگه دارد.
she was appointed as the executrix in the will.
او به عنوان اجرا کننده در وصیت نامه منصوب شد.
the executrix has to settle any outstanding debts.
اجرا کننده باید هرگونه بدهی معوقه را تسویه کند.
consulting a lawyer is advisable for the executrix.
مشورت با یک وکیل برای اجرا کننده توصیه می شود.
the executrix will distribute the assets according to the will.
اجرا کننده دارایی ها را طبق وصیت نامه توزیع خواهد کرد.
she took her role as executrix very seriously.
او نقش خود را به عنوان اجرا کننده بسیار جدی گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید