exfoliated

[ایالات متحده]/ɛksˈfəʊlɪeɪtɪd/
[بریتانیا]/ɛksˈfoʊlɪeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارک exfoliate؛ به صورت لایه‌ها یا تکه‌ها جدا شدن؛ باعث جدا شدن به صورت لایه‌ها یا تکه‌ها شدن

عبارات و ترکیب‌ها

exfoliated skin

پوست لایه برداری شده

exfoliated surface

سطح لایه برداری شده

exfoliated layer

لایه لایه برداری شده

exfoliated cells

سلول‌های لایه برداری شده

exfoliated area

ناحیه لایه برداری شده

exfoliated products

محصولات لایه برداری

exfoliated texture

بافت لایه برداری شده

exfoliated treatment

درمان لایه برداری

exfoliated routine

روتین لایه برداری

exfoliated face

چهره لایه برداری شده

جملات نمونه

my skin feels smoother after being exfoliated.

پوست من بعد از لایه برداری نرم‌تر به نظر می‌رسد.

she exfoliated her face to remove dead skin cells.

او صورت خود را لایه برداری کرد تا سلول‌های مرده پوست را از بین ببرد.

exfoliated skin allows for better absorption of moisturizer.

لایه برداری پوست به جذب بهتر مرطوب کننده کمک می کند.

he regularly exfoliates to keep his skin healthy.

او به طور مرتب لایه برداری می کند تا پوست خود را سالم نگه دارد.

after i exfoliated, my makeup applied more smoothly.

بعد از لایه برداری، آرایش من بهتر و صاف‌تر اعمال شد.

it's important to exfoliate before applying self-tanner.

قبل از استفاده از خودنمای خود، لایه برداری مهم است.

she prefers natural scrubs to exfoliate her skin.

او ترجیح می دهد از اسکراب های طبیعی برای لایه برداری پوست خود استفاده کند.

exfoliated skin looks brighter and more radiant.

پوست لایه برداری شده روشن تر و درخشان تر به نظر می رسد.

he noticed a difference after his skin was exfoliated.

او متوجه تفاوت بعد از لایه برداری پوستش شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید