expediencies

[ایالات متحده]/ɪkˈspiːdiənsi/
[بریتانیا]/ɪkˈspiːdiənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تناسب; راحتی; خودخواهی; یک راه حل موقتی

عبارات و ترکیب‌ها

political expediency

منافع سیاسی

act of expediency

اقدام مبتنی بر مصلحت

temporary expediency

مصلحت موقت

expediency over principle

مصلحت بر اصل

جملات نمونه

an ambitious politician, guided by expediency rather than principle.

یک سیاستمدار جاه طلب که به جای اصول، به منفعت‌طلبی راه می‌برد.

It tends to be disposed of by adding moral coloration to actions that are really motivated by expediency, and an expediential coloration to actions that are motivated by moral and humanitarian values.

این روند معمولاً با افزودن رنگ اخلاقی به اقداماتی که واقعاً توسط مصلحت‌جویی هدایت می‌شوند و افزودن رنگ تجربی به اقداماتی که توسط ارزش‌های اخلاقی و بشردوستانه هدایت می‌شوند، از بین می‌رود.

acting out of expediency

عمل بر اساس مصلحت‌گرایی

using expediency to achieve goals

استفاده از مصلحت‌گرایی برای دستیابی به اهداف

resorting to expediency in a crisis

متوسل شدن به مصلحت‌گرایی در بحران

considering expediency in business decisions

در نظر گرفتن مصلحت‌گرایی در تصمیمات تجاری

the expediency of taking immediate action

مصلحت‌گرایی انجام اقدام فوری

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید