impracticality

[ایالات متحده]/ɪmˌpræktɪˈkælɪti/
[بریتانیا]/ɪmˌpræktɪˈkælɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غیرعملی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

impracticality issues

مشکلات عدم‌عملی

impracticality concerns

نگرانی‌های عدم‌عملی

impracticality factors

عوامل عدم‌عملی

impracticality examples

نمونه‌های عدم‌عملی

impracticality solutions

راهکارهای عدم‌عملی

impracticality assessments

ارزیابی‌های عدم‌عملی

impracticality analysis

تجزیه‌وتحلیل عدم‌عملی

impracticality challenges

چالش‌های عدم‌عملی

impracticality considerations

توجهات عدم‌عملی

جملات نمونه

the impracticality of the plan was evident to everyone.

بی‌عملی برنامه برای همه آشکار بود.

we discussed the impracticality of commuting long distances.

ما درباره بی‌عملی رفت و آمد در مسافت‌های طولانی بحث کردیم.

his impracticality often led to frustration among his colleagues.

بی‌عملی او اغلب باعث ناامیدی در بین همکارانش می‌شد.

the impracticality of the design was a major concern.

بی‌عملی طراحی یک نگرانی بزرگ بود.

she realized the impracticality of her expectations.

او متوجه بی‌عملی انتظارات خود شد.

they highlighted the impracticality of the proposed solution.

آنها بی‌عملی راه حل پیشنهادی را برجسته کردند.

the impracticality of the project led to its cancellation.

بی‌عملی پروژه منجر به لغو آن شد.

his ideas were often criticized for their impracticality.

ایده‌های او اغلب به دلیل بی‌عملی مورد انتقاد قرار می‌گرفتند.

we need to address the impracticality of our current approach.

ما باید به بی‌عملی رویکرد فعلی خود رسیدگی کنیم.

despite its beauty, the impracticality of the dress was clear.

با وجود زیبایی‌اش، بی‌عملی لباس آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید