expeditiveness

[ایالات متحده]//ɪkˈspiːdətɪvnəs//
[بریتانیا]//ɪkˈspiːdətɪvnəs//

ترجمه

n. کیفیت انجام کار با سرعت و کارایی؛ سرعت و کارایی در اقدام یا اجرای کار؛ سرعت عمل.؛ توانایی انجام وظایف به سرعت و به طور مؤثر بدون تاخیر بی‌ضروری.

جملات نمونه

the team completed the project with remarkable expediteness.

تیم پروژه را با سرعت و ظرافت بسیاری کامل کرد.

she handled the crisis with characteristic expediteness and calm.

او بحران را با سرعت و آرامش معمول خود مدیریت کرد.

the government responded to the disaster with great expediteness.

دولت با سرعت زیادی به بحران پاسخ گفت.

the surgery was performed with medical expediteness that saved lives.

عمل جراحی با سرعت پزشکی انجام شد که زندگی‌ها را نجات داد.

his expediteness in making decisions impressed the entire board.

سرعت او در تصمیم گیری تمام هیئت مدیره را به چشمانش افتاد.

the fire department responded with commendable expediteness.

بخش آتش نشانی با سرعت قابل تحسین پاسخ داد.

she completed the report with typical expediteness under pressure.

او گزارش را با سرعت معمولی زیر فشار کامل کرد.

the new policy was implemented with administrative expediteness.

سیاست جدید با سرعت اداری اجرا شد.

they appreciated the expediteness of the customer service response.

آنها سرعت پاسخگویی خدمات مشتری را قدر دانستند.

the ceo valued his employee's expediteness in resolving client issues.

سر مدیرعامل سرعت کارکنان در حل مسائل مشتری را ارزشمند دانست.

the military operation was carried out with strategic expediteness.

عملیات نظامی با سرعت استراتژیک انجام شد.

her expediteness in analyzing data impressed the research team.

سرعت او در تحلیل داده‌ها تیم تحقیق را به چشمانش افتاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید