expiating sins
آفریدن گناهان
expiating guilt
آفریدن گناه
expiating actions
آفریدن اعمال
expiating mistakes
آفریدن اشتباهات
expiating wrongs
آفریدن اشتباهات
expiating past
آفریدن گذشته
expiating debts
آفریدن بدهیها
expiating transgressions
آفریدن تجاوزات
expiating failures
آفریدن شکستها
expiating offenses
آفریدن جرایم
he spent years expiating his past mistakes.
او سالها وقت صرف بخشش اشتباهات گذشته خود کرد.
she believed that volunteering was a way of expiating her guilt.
او معتقد بود که داوطلب شدن راهی برای بخشش گناهانش است.
expiating for his wrongdoings became his life's mission.
بخشیدن اعمال نادرستش به هدف زندگی او تبدیل شد.
they sought forgiveness as a means of expiating their actions.
آنها طلب بخشش کردند تا اعمال خود را جبران کنند.
he felt that writing a letter was a way of expiating his feelings.
او احساس میکرد که نوشتن نامه راهی برای بخشش احساساتش است.
expiating their sins was a central theme in the novel.
بخشیدن گناهان آنها موضوع اصلی رمان بود.
she took up meditation as a means of expiating her stress.
او مدیتیشن را به عنوان راهی برای بخشش استرس خود شروع کرد.
expiating his failures required him to face the truth.
بخشیدن شکستهایش به او نیاز داشت تا با حقیقت روبرو شود.
he believed that helping others was a way of expiating his conscience.
او معتقد بود که کمک به دیگران راهی برای بخشش وجدانش است.
expiating her regrets became a daily practice for her.
بخشیدن پشیمانیهایش به یک عادت روزانه برای او تبدیل شد.
expiating sins
آفریدن گناهان
expiating guilt
آفریدن گناه
expiating actions
آفریدن اعمال
expiating mistakes
آفریدن اشتباهات
expiating wrongs
آفریدن اشتباهات
expiating past
آفریدن گذشته
expiating debts
آفریدن بدهیها
expiating transgressions
آفریدن تجاوزات
expiating failures
آفریدن شکستها
expiating offenses
آفریدن جرایم
he spent years expiating his past mistakes.
او سالها وقت صرف بخشش اشتباهات گذشته خود کرد.
she believed that volunteering was a way of expiating her guilt.
او معتقد بود که داوطلب شدن راهی برای بخشش گناهانش است.
expiating for his wrongdoings became his life's mission.
بخشیدن اعمال نادرستش به هدف زندگی او تبدیل شد.
they sought forgiveness as a means of expiating their actions.
آنها طلب بخشش کردند تا اعمال خود را جبران کنند.
he felt that writing a letter was a way of expiating his feelings.
او احساس میکرد که نوشتن نامه راهی برای بخشش احساساتش است.
expiating their sins was a central theme in the novel.
بخشیدن گناهان آنها موضوع اصلی رمان بود.
she took up meditation as a means of expiating her stress.
او مدیتیشن را به عنوان راهی برای بخشش استرس خود شروع کرد.
expiating his failures required him to face the truth.
بخشیدن شکستهایش به او نیاز داشت تا با حقیقت روبرو شود.
he believed that helping others was a way of expiating his conscience.
او معتقد بود که کمک به دیگران راهی برای بخشش وجدانش است.
expiating her regrets became a daily practice for her.
بخشیدن پشیمانیهایش به یک عادت روزانه برای او تبدیل شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید