expiating

[ایالات متحده]/ˈɛkspieɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɛkspiˌeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل اصلاح یا جبران برای گناه یا اشتباه

عبارات و ترکیب‌ها

expiating sins

آفریدن گناهان

expiating guilt

آفریدن گناه

expiating actions

آفریدن اعمال

expiating mistakes

آفریدن اشتباهات

expiating wrongs

آفریدن اشتباهات

expiating past

آفریدن گذشته

expiating debts

آفریدن بدهی‌ها

expiating transgressions

آفریدن تجاوزات

expiating failures

آفریدن شکست‌ها

expiating offenses

آفریدن جرایم

جملات نمونه

he spent years expiating his past mistakes.

او سال‌ها وقت صرف بخشش اشتباهات گذشته خود کرد.

she believed that volunteering was a way of expiating her guilt.

او معتقد بود که داوطلب شدن راهی برای بخشش گناهانش است.

expiating for his wrongdoings became his life's mission.

بخشیدن اعمال نادرستش به هدف زندگی او تبدیل شد.

they sought forgiveness as a means of expiating their actions.

آنها طلب بخشش کردند تا اعمال خود را جبران کنند.

he felt that writing a letter was a way of expiating his feelings.

او احساس می‌کرد که نوشتن نامه راهی برای بخشش احساساتش است.

expiating their sins was a central theme in the novel.

بخشیدن گناهان آنها موضوع اصلی رمان بود.

she took up meditation as a means of expiating her stress.

او مدیتیشن را به عنوان راهی برای بخشش استرس خود شروع کرد.

expiating his failures required him to face the truth.

بخشیدن شکست‌هایش به او نیاز داشت تا با حقیقت روبرو شود.

he believed that helping others was a way of expiating his conscience.

او معتقد بود که کمک به دیگران راهی برای بخشش وجدانش است.

expiating her regrets became a daily practice for her.

بخشیدن پشیمانی‌هایش به یک عادت روزانه برای او تبدیل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید