expressionism

[ایالات متحده]/ɪk'spreʃ(ə)nɪz(ə)m/
[بریتانیا]/ɪk'sprɛʃə,nɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سبکی از هنر که در آن هنرمند تلاش می‌کند جوهر احساسی یک موضوع را به تصویر بکشد نه فرم فیزیکی آن؛ هنرمندی که این سبک را تمرین می‌کند به عنوان یک اکسپرسیونیست شناخته می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

abstract expressionism

انتزاع‌گرایی

جملات نمونه

The artist's work is known for its expressionism.

آثار هنرمند به دلیل ابرازگرایی خود شناخته شده است.

She studied expressionism in art school.

او ابرازگرایی را در هنرستان مطالعه کرد.

The film director used expressionism to convey the character's inner turmoil.

کارگردان فیلم از ابرازگرایی برای نشان دادن آشفتگی درونی شخصیت استفاده کرد.

Expressionism often focuses on conveying emotions through vivid colors and bold brushstrokes.

ابرازگرایی اغلب بر انتقال احساسات از طریق رنگ های زنده و ضربات قلم موی جسورانه تمرکز دارد.

The play was a perfect example of expressionism in theater.

نمایش نمونه کاملی از ابرازگرایی در تئاتر بود.

Her paintings are a blend of realism and expressionism.

نقاشی های او ترکیبی از واقع گرایی و ابرازگرایی هستند.

The poet's writing style is influenced by expressionism.

سبک نوشتن شاعر تحت تأثیر ابرازگرایی است.

Expressionism emerged as a reaction against traditional artistic styles.

ابرازگرایی به عنوان واکنشی در برابر سبک های هنری سنتی ظهور کرد.

Many famous artists like Van Gogh and Munch were associated with expressionism.

بسیاری از هنرمندان مشهور مانند ون گوگ و مونچ با ابرازگرایی مرتبط بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید