externalizes

[ایالات متحده]/ɪkˈstɜːnəlaɪzɪz/
[بریتانیا]/ɪkˈstɜrnəlaɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چیزی شکل خارجی می‌دهد؛ آن را عینی یا ملموس می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

externalizes emotions

برون‌ریزی احساسات

externalizes feelings

برون‌ریزی احساسات

externalizes thoughts

برون‌ریزی افکار

externalizes stress

برون‌ریزی استرس

externalizes issues

برون‌ریزی مشکلات

externalizes behavior

برون‌ریزی رفتار

externalizes conflict

برون‌ریزی تعارض

externalizes anxiety

برون‌ریزی اضطراب

externalizes identity

برون‌ریزی هویت

externalizes problems

برون‌ریزی مشکلات

جملات نمونه

she externalizes her emotions through art.

او احساسات خود را از طریق هنر بیان می‌کند.

the company externalizes its resources to improve efficiency.

شرکت منابع خود را برای بهبود کارایی، به خارج واگذار می‌کند.

he externalizes his thoughts in a blog.

او افکار خود را در یک وبلاگ بیان می‌کند.

externalizes can help clarify complex ideas.

بیان احساسات می‌تواند به روشن شدن ایده‌های پیچیده کمک کند.

she often externalizes her stress through physical activity.

او اغلب استرس خود را از طریق فعالیت بدنی بیان می‌کند.

the team externalizes its challenges to gain new perspectives.

تیم چالش‌های خود را برای به دست آوردن دیدگاه‌های جدید، به خارج واگذار می‌کند.

he externalizes his creativity by collaborating with others.

او خلاقیت خود را با همکاری با دیگران بیان می‌کند.

externalizes of feelings can lead to better mental health.

بیان احساسات می‌تواند منجر به سلامت روان بهتر شود.

the artist externalizes her inner struggles in her paintings.

هنرمند مبارزات درونی خود را در نقاشی‌هایش بیان می‌کند.

he externalizes his ideas during brainstorming sessions.

او ایده‌های خود را در طول جلسات بارش مغز بیان می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید