externals

[ایالات متحده]/ɪkˈstɜːnəlz/
[بریتانیا]/ɪkˈstɜrnəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخش‌ها یا جنبه‌های خارجی؛ ظواهر خارجی؛ عناصر خارجی

عبارات و ترکیب‌ها

external factors

عوامل بیرونی

external resources

منابع خارجی

external systems

سیستم‌های خارجی

external services

خدمات خارجی

external inputs

ورودی‌های خارجی

external dependencies

وابستگی‌های خارجی

external audits

بازرسی‌های خارجی

external interfaces

واسط‌های خارجی

external stakeholders

ذینفعان خارجی

external communications

ارتباطات خارجی

جملات نمونه

we need to consider the externals of the project.

ما باید عوامل بیرونی پروژه را در نظر بگیریم.

the externals of the product were redesigned for better appeal.

طراحی بیرونی محصول برای جذابیت بیشتر بازطراحی شد.

his externals do not reflect his true personality.

ظاهر او نشان دهنده شخصیت واقعی او نیست.

she focuses on the externals rather than the internals.

او بیشتر بر عوامل بیرونی تمرکز می کند تا عوامل درونی.

understanding the externals of a culture is essential.

درک عوامل بیرونی یک فرهنگ ضروری است.

the externals of the building were beautifully designed.

طراحی بیرونی ساختمان بسیار زیبا بود.

don't judge someone by their externals alone.

قضاوت نکنید کسی را فقط بر اساس ظاهرش.

we must analyze the externals before making a decision.

ما باید عوامل بیرونی را قبل از تصمیم گیری تجزیه و تحلیل کنیم.

she was more concerned with externals than with substance.

او بیشتر به عوامل بیرونی اهمیت می داد تا به ماهیت.

the externals of success can be misleading.

عوامل بیرونی موفقیت می تواند فریبنده باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید