extrarenal

[ایالات متحده]/ˌɛkstrəˈriːnəl/
[بریتانیا]/ˌɛkstrəˈrinəl/

ترجمه

adj. خارج از کلیه‌ها واقع شده یا رخ می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

extrarenal function

عملکرد خارج کلیوی

extrarenal disease

بیماری خارج کلیوی

extrarenal manifestations

علائم خارج کلیوی

extrarenal complications

پیامدهای خارج کلیوی

extrarenal tissue

بافت خارج کلیوی

extrarenal involvement

درگیری خارج کلیوی

extrarenal sources

منابع خارج کلیوی

extrarenal factors

عوامل خارج کلیوی

extrarenal sites

محل‌های خارج کلیوی

extrarenal clearance

پاک‌سازی خارج کلیوی

جملات نمونه

the patient showed signs of extrarenal complications.

بیمار علائمی از عوارض خارج کلیوی نشان داد.

extrarenal manifestations can complicate the diagnosis.

تظاهرات خارج کلیوی می‌توانند تشخیص را پیچیده کنند.

doctors need to consider extrarenal factors in treatment.

پزشکان باید عوامل خارج کلیوی را در درمان در نظر بگیرند.

extrarenal effects of the medication were noted.

اثرات خارج کلیوی داروها مورد توجه قرار گرفت.

research focused on extrarenal kidney disease impacts.

تحقیقات بر روی تأثیرات بیماری کلیوی خارج کلیوی متمرکز بود.

extrarenal symptoms can indicate a more serious condition.

علائم خارج کلیوی می‌توانند نشان‌دهنده یک وضعیت جدی‌تر باشند.

patients with extrarenal issues may require specialized care.

بیماران مبتلا به مشکلات خارج کلیوی ممکن است به مراقبت‌های تخصصی نیاز داشته باشند.

understanding extrarenal processes is essential for diagnosis.

درک فرآیندهای خارج کلیوی برای تشخیص ضروری است.

extrarenal blood flow can influence kidney function.

جریان خون خارج کلیوی می‌تواند بر عملکرد کلیه تأثیر بگذارد.

monitoring extrarenal activity is crucial in treatment plans.

نظارت بر فعالیت خارج کلیوی در برنامه‌های درمانی بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید