in eyeshots
در نماهای چشم
within eyeshots
درون نماهای چشم
clear eyeshots
نماهای چشم واضح
wide eyeshots
نماهای چشم گسترده
close eyeshots
نماهای چشم نزدیک
limited eyeshots
نماهای چشم محدود
direct eyeshots
نماهای چشم مستقیم
narrow eyeshots
نماهای چشم باریک
full eyeshots
نماهای چشم کامل
distant eyeshots
نماهای چشم دور
she always keeps her eyeshots focused on the target.
او همیشه نگاه های خود را متمرکز روی هدف نگه میدارد.
his eyeshots revealed his true emotions.
نگاه هایش احساسات واقعی او را نشان داد.
in the eyeshots of the audience, she shone brightly.
در نگاه های حضار، او به شدت می درخشید.
her eyeshots were captivating during the performance.
نگاه های او در طول اجرا جذاب بود.
he caught her eyeshots from across the room.
او نگاه های او را از آن طرف اتاق دید.
they exchanged eyeshots, filled with unspoken words.
آنها نگاه هایی رد و بدل کردند که پر از کلمات بیان نشده بود.
her eyeshots conveyed a sense of urgency.
نگاه های او حسی از فوریت را نشان می داد.
he felt a spark in their eyeshots.
او جرقهای را در نگاههایشان احساس کرد.
they locked eyeshots, and time seemed to stand still.
چشم هایشان قفل شد و به نظر می رسید زمان متوقف شده است.
her piercing eyeshots made everyone feel uneasy.
نگاه های نافذ او باعث می شد همه احساس ناراحتی کنند.
in eyeshots
در نماهای چشم
within eyeshots
درون نماهای چشم
clear eyeshots
نماهای چشم واضح
wide eyeshots
نماهای چشم گسترده
close eyeshots
نماهای چشم نزدیک
limited eyeshots
نماهای چشم محدود
direct eyeshots
نماهای چشم مستقیم
narrow eyeshots
نماهای چشم باریک
full eyeshots
نماهای چشم کامل
distant eyeshots
نماهای چشم دور
she always keeps her eyeshots focused on the target.
او همیشه نگاه های خود را متمرکز روی هدف نگه میدارد.
his eyeshots revealed his true emotions.
نگاه هایش احساسات واقعی او را نشان داد.
in the eyeshots of the audience, she shone brightly.
در نگاه های حضار، او به شدت می درخشید.
her eyeshots were captivating during the performance.
نگاه های او در طول اجرا جذاب بود.
he caught her eyeshots from across the room.
او نگاه های او را از آن طرف اتاق دید.
they exchanged eyeshots, filled with unspoken words.
آنها نگاه هایی رد و بدل کردند که پر از کلمات بیان نشده بود.
her eyeshots conveyed a sense of urgency.
نگاه های او حسی از فوریت را نشان می داد.
he felt a spark in their eyeshots.
او جرقهای را در نگاههایشان احساس کرد.
they locked eyeshots, and time seemed to stand still.
چشم هایشان قفل شد و به نظر می رسید زمان متوقف شده است.
her piercing eyeshots made everyone feel uneasy.
نگاه های نافذ او باعث می شد همه احساس ناراحتی کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید