fabulist tale
داستانپردازی
fabulist narrative
گزارش داستانپردازی
fabulist character
شخصیت داستانپردازی
fabulist writer
نویسنده داستانپردازی
fabulist story
داستان داستانپردازی
fabulist approach
رویکرد داستانپردازی
fabulist style
سبک داستانپردازی
fabulist vision
چشمانداز داستانپردازی
fabulist theme
موضوع داستانپردازی
fabulist legend
افسانه داستانپردازی
the fabulist spun tales that captivated the audience.
راویان داستان، داستانهایی بافته بودند که مخاطبان را مجذوب خود میکرد.
as a fabulist, he often exaggerated the truth.
به عنوان یک راوی داستان، او اغلب حقیقت را اغراق میکرد.
her reputation as a fabulist made people question her stories.
شهرت او به عنوان یک راوی داستان باعث میشد مردم داستانهایش را زیر سوال ببرند.
the fabulist's imagination knew no bounds.
خلاقیت راوی داستان حد و مرزی نمیشناخت.
he was labeled a fabulist after his tall tales were exposed.
پس از اینکه داستانهای دروغینش فاش شد، او به عنوان یک راوی داستان شناخته شد.
the fabulist's stories often contained moral lessons.
داستانهای راوی داستان اغلب شامل درسهای اخلاقی بودند.
many children enjoy the stories of the fabulist.
بسیاری از کودکان از داستانهای راوی داستان لذت میبرند.
being a fabulist can lead to both fame and skepticism.
بودن یک راوی داستان میتواند منجر به شهرت و شک و تردید شود.
the fabulist's clever twists kept readers engaged.
پیچشهای هوشمندانه راوی داستان خوانندگان را درگیر میکرد.
in literature, the fabulist often serves a unique role.
در ادبیات، راوی داستان اغلب نقش منحصر به فردی ایفا میکند.
fabulist tale
داستانپردازی
fabulist narrative
گزارش داستانپردازی
fabulist character
شخصیت داستانپردازی
fabulist writer
نویسنده داستانپردازی
fabulist story
داستان داستانپردازی
fabulist approach
رویکرد داستانپردازی
fabulist style
سبک داستانپردازی
fabulist vision
چشمانداز داستانپردازی
fabulist theme
موضوع داستانپردازی
fabulist legend
افسانه داستانپردازی
the fabulist spun tales that captivated the audience.
راویان داستان، داستانهایی بافته بودند که مخاطبان را مجذوب خود میکرد.
as a fabulist, he often exaggerated the truth.
به عنوان یک راوی داستان، او اغلب حقیقت را اغراق میکرد.
her reputation as a fabulist made people question her stories.
شهرت او به عنوان یک راوی داستان باعث میشد مردم داستانهایش را زیر سوال ببرند.
the fabulist's imagination knew no bounds.
خلاقیت راوی داستان حد و مرزی نمیشناخت.
he was labeled a fabulist after his tall tales were exposed.
پس از اینکه داستانهای دروغینش فاش شد، او به عنوان یک راوی داستان شناخته شد.
the fabulist's stories often contained moral lessons.
داستانهای راوی داستان اغلب شامل درسهای اخلاقی بودند.
many children enjoy the stories of the fabulist.
بسیاری از کودکان از داستانهای راوی داستان لذت میبرند.
being a fabulist can lead to both fame and skepticism.
بودن یک راوی داستان میتواند منجر به شهرت و شک و تردید شود.
the fabulist's clever twists kept readers engaged.
پیچشهای هوشمندانه راوی داستان خوانندگان را درگیر میکرد.
in literature, the fabulist often serves a unique role.
در ادبیات، راوی داستان اغلب نقش منحصر به فردی ایفا میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید