facile victory
پیروزی آسان
facile solution
راه حل آسان
That is only a facile answer.
آن فقط یک پاسخ سادهانگارانه است.
a man of facile and shallow intellect.
مردی با هوش سطحی و آسان.
the gift of facile expression:
هدیه بیان آسان:
a facile solution to a problem
یک راه حل آسان برای یک مسئله
a facile slogan devised by politicians.
یک شعار آسان که توسط سیاستمداران طراحی شده است.
a facile seven lengths victory.
یک پیروزی آسان در طول هفت طول.
She has a facile tongue.
او زبانی روان دارد.
The explanation is too facile for such a complex phenomenon.
توضیح برای چنین پدیدهای پیچیده بسیار سادهانگارانه است.
proposed a facile solution to a complex problem.
یک راه حل آسان برای یک مسئله پیچیده پیشنهاد کرد.
In this special field she is facile princeps, and has left all competitors behind.
در این زمینه خاص، او یک رهبر آسان است و همه رقبا را پشت سر گذاشته است.
In this field he is facile princeps, and has left all competitors behind.
در این زمینه او یک پادشاه آسان است و از همه رقبایان پیشی گرفته است.
The consummate and facile lines,the succinct designs,the high-quality glazed material,which can keep velvet and bright for a long fem,make the fussy work of balneary cleaning easily.
خطوط کامل و آسان، طرح های مختصر، مواد با کیفیت بالا که می تواند مخمل و درخشش را برای مدت طولانی حفظ کند، کار شستشوی خسته کننده را به راحتی انجام می دهد.
He yearns to have faith in faith, and not in the facile kind either.
او مشتاق است که به ایمان ایمان داشته باشد، و نه از نوع آسان.
منبع: The Economist (Summary)His facile banter was rather stupid.
گفت و گوی آسان او کمی احمقانه بود.
منبع: MagicianBut I find that every year younger people get more facile with technology.
اما من متوجه می شوم که هر سال افراد جوان تر با فناوری راحت تر می شوند.
منبع: Financial Times PodcastThis facile adaptation was at once the symptom of perfect health and its best preservative.
این سازگاری آسان همزمان نشانه سلامتی کامل و بهترین محافظ آن بود.
منبع: Seven-angled Tower (Part 1)Transition being so facile, what can be any man's inducement to tarry in one spot?
با توجه به اینکه انتقال آنقدر آسان است، چه چیزی می تواند وسوسه هر مردی را برای ماندن در یک مکان کند؟
منبع: Seven-angled Tower (Part 2)She sank back with a sigh of relief into the facile existence of the luxurious East.
او با نفسی راحت در وجود آسان و مجلل شرق فرو رفت.
منبع: VeilHe invented a facile excuse, and having taken the vacant seat next to her, looked round to see who was there.
او یک بهانه آسان ساخت و با نشستن در صندلی خالی کنارش، نگاهی کرد تا ببیند چه کسی آنجا است.
منبع: The Picture of Dorian GrayWhenever silence seemed to threaten us and I racked my brain for something fresh to talk about, she broke in with facile chatter.
هر زمان که سکوت به ما تهدید می کرد و من مغزم را برای یافتن چیزی تازه برای صحبت کردن به کار می گرفتم، او با گپ و گفت آسان وارد می شد.
منبع: Blade (Part Two)For success in the life imposed on him he needed, as afterwards appeared, the facile use of only four tools: Mathematics, French, German, and Spanish.
برای موفقیت در زندگی تحمیل شده به او، همانطور که بعداً مشخص شد، به استفاده آسان از تنها چهار ابزار نیاز داشت: ریاضیات، فرانسه، آلمانی و اسپانیایی.
منبع: The Education of Henry Adams (Volume 1)This spirit has long rocked the colleges in America. It begins, as a rule, during the immaturities and facile impressions of freshman year—sometimes back in preparatory school.
این روح مدت طولانی است که دانشگاه های آمریکا را به تکان درآورده است. این معمولاً در دوره های غیربلوغ و برداشت های آسان سال اول دانشگاه آغاز می شود - گاهی اوقات به مدرسه آماده سازی باز می گردد.
منبع: Beauty and Destruction (Part 1)facile victory
پیروزی آسان
facile solution
راه حل آسان
That is only a facile answer.
آن فقط یک پاسخ سادهانگارانه است.
a man of facile and shallow intellect.
مردی با هوش سطحی و آسان.
the gift of facile expression:
هدیه بیان آسان:
a facile solution to a problem
یک راه حل آسان برای یک مسئله
a facile slogan devised by politicians.
یک شعار آسان که توسط سیاستمداران طراحی شده است.
a facile seven lengths victory.
یک پیروزی آسان در طول هفت طول.
She has a facile tongue.
او زبانی روان دارد.
The explanation is too facile for such a complex phenomenon.
توضیح برای چنین پدیدهای پیچیده بسیار سادهانگارانه است.
proposed a facile solution to a complex problem.
یک راه حل آسان برای یک مسئله پیچیده پیشنهاد کرد.
In this special field she is facile princeps, and has left all competitors behind.
در این زمینه خاص، او یک رهبر آسان است و همه رقبا را پشت سر گذاشته است.
In this field he is facile princeps, and has left all competitors behind.
در این زمینه او یک پادشاه آسان است و از همه رقبایان پیشی گرفته است.
The consummate and facile lines,the succinct designs,the high-quality glazed material,which can keep velvet and bright for a long fem,make the fussy work of balneary cleaning easily.
خطوط کامل و آسان، طرح های مختصر، مواد با کیفیت بالا که می تواند مخمل و درخشش را برای مدت طولانی حفظ کند، کار شستشوی خسته کننده را به راحتی انجام می دهد.
He yearns to have faith in faith, and not in the facile kind either.
او مشتاق است که به ایمان ایمان داشته باشد، و نه از نوع آسان.
منبع: The Economist (Summary)His facile banter was rather stupid.
گفت و گوی آسان او کمی احمقانه بود.
منبع: MagicianBut I find that every year younger people get more facile with technology.
اما من متوجه می شوم که هر سال افراد جوان تر با فناوری راحت تر می شوند.
منبع: Financial Times PodcastThis facile adaptation was at once the symptom of perfect health and its best preservative.
این سازگاری آسان همزمان نشانه سلامتی کامل و بهترین محافظ آن بود.
منبع: Seven-angled Tower (Part 1)Transition being so facile, what can be any man's inducement to tarry in one spot?
با توجه به اینکه انتقال آنقدر آسان است، چه چیزی می تواند وسوسه هر مردی را برای ماندن در یک مکان کند؟
منبع: Seven-angled Tower (Part 2)She sank back with a sigh of relief into the facile existence of the luxurious East.
او با نفسی راحت در وجود آسان و مجلل شرق فرو رفت.
منبع: VeilHe invented a facile excuse, and having taken the vacant seat next to her, looked round to see who was there.
او یک بهانه آسان ساخت و با نشستن در صندلی خالی کنارش، نگاهی کرد تا ببیند چه کسی آنجا است.
منبع: The Picture of Dorian GrayWhenever silence seemed to threaten us and I racked my brain for something fresh to talk about, she broke in with facile chatter.
هر زمان که سکوت به ما تهدید می کرد و من مغزم را برای یافتن چیزی تازه برای صحبت کردن به کار می گرفتم، او با گپ و گفت آسان وارد می شد.
منبع: Blade (Part Two)For success in the life imposed on him he needed, as afterwards appeared, the facile use of only four tools: Mathematics, French, German, and Spanish.
برای موفقیت در زندگی تحمیل شده به او، همانطور که بعداً مشخص شد، به استفاده آسان از تنها چهار ابزار نیاز داشت: ریاضیات، فرانسه، آلمانی و اسپانیایی.
منبع: The Education of Henry Adams (Volume 1)This spirit has long rocked the colleges in America. It begins, as a rule, during the immaturities and facile impressions of freshman year—sometimes back in preparatory school.
این روح مدت طولانی است که دانشگاه های آمریکا را به تکان درآورده است. این معمولاً در دوره های غیربلوغ و برداشت های آسان سال اول دانشگاه آغاز می شود - گاهی اوقات به مدرسه آماده سازی باز می گردد.
منبع: Beauty and Destruction (Part 1)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید