factotum

[ایالات متحده]/fæk'təʊtəm/
[بریتانیا]/fæk'totəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارگزار
Word Forms
جمعfactotums

جملات نمونه

an absolute factotum

یک فاکتوت مطلق

and being an absolute Johannes factotum is in his owne conceit the onlie Shake-scene in the countrie.

و اینکه بودن یک یوهانس مطلق‌الکمال، به نظر خودش تنها شکسپیر در کشور است.

He is the office factotum, handling everything from answering phones to organizing events.

او مسئول دفتر است و همه کارها از پاسخگویی به تلفن گرفته تا سازماندهی رویدادها را انجام می‌دهد.

The factotum of the restaurant was responsible for seating guests, taking orders, and cleaning tables.

فاکتوتوم رستوران مسئولیت استقرار مهمانان، پذیرایی از سفارشات و نظافت میزها را بر عهده داشت.

As the factotum of the household, she managed the finances, ran errands, and took care of the children.

همچون فاکتوتوم خانه، او امور مالی را مدیریت می‌کرد، خرید می‌کرد و از کودکان مراقبت می‌کرد.

The factotum at the hotel was always on call to assist guests with any requests they may have.

فاکتوتوم هتل همیشه آماده بود تا به درخواست‌های مهمانان کمک کند.

In a small business, the factotum often wears many hats, performing various tasks to keep the operation running smoothly.

در یک کسب و کار کوچک، فاکتوتوم اغلب نقش‌های مختلفی را بر عهده می‌گیرد و وظایف مختلفی را برای حفظ عملکرد روان کسب و کار انجام می‌دهد.

The factotum's role in the company was vital, as they were the go-to person for all administrative tasks.

نقش فاکتوتوم در شرکت حیاتی بود، زیرا او شخص مورد مراجعه برای انجام تمام امور اداری بود.

She relied on her factotum to handle the day-to-day operations of her business while she focused on strategic planning.

او به فاکتوتوم خود اعتماد کرد تا امور روزانه کسب و کارش را مدیریت کند در حالی که او بر روی برنامه‌ریزی استراتژیک تمرکز می‌کرد.

The factotum was praised for their ability to adapt to any situation and take on any task with efficiency.

از فاکتوتوم به خاطر توانایی‌اش در سازگاری با هر شرایط و انجام هر کاری با کارایی قدردانی شد.

As the factotum of the team, he was instrumental in ensuring that all projects were completed on time and within budget.

همچون فاکتوتوم تیم، او نقش مهمی در اطمینان از اتمام پروژه‌ها به موقع و در محدوده بودجه داشت.

The factotum's versatility and willingness to learn new skills made them an invaluable asset to the company.

چندوجهی بودن و تمایل فاکتوتوم به یادگیری مهارت‌های جدید، آن‌ها را به یک دارایی ارزشمند برای شرکت تبدیل کرد.

نمونه‌های واقعی

The room was empty, the lad who acted as his factotum having gone to bed.

اتاق خالی بود، پسری که به عنوان دستیار او عمل می‌کرد، رفته بود و خوابیده بود.

منبع: Returning Home

She's the mater's factotum, companion, Jack of all trades!

او دستیار، همراه و یکجا همه کارهاست!

منبع: The Mystery of Styles Court

You know quite well that you have a far better head than most of the men you are working with, and you let them make a regular drudge and Johannes factotum of you.

شما به خوبی می‌دانید که از بیشتر مردانی که با آنها کار می‌کنید، ذهن بهتری دارید و اجازه می‌دهید آنها شما را به یک کارگر خسته و دستیار یوهانس تبدیل کنند.

منبع: The Gadfly (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید