faery

[ایالات متحده]/ˈfɛəri/
[بریتانیا]/ˈfɛri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موجود یا موجود افسانه‌ای، که اغلب به عنوان یک انسان کوچک با قدرت‌های جادویی تصویر شده است
adj. مربوط به پری‌ها؛ جادویی یا افسون‌کننده
Word Forms
جمعfaeries

عبارات و ترکیب‌ها

faery queen

ملکه پری

faery tale

داستان پری

faery dust

غبار پری

faery wings

بال های پری

faery realm

سرزمین پریان

faery magic

جادوی پری

faery lights

چراغ های پری

faery garden

باغ پریان

faery forest

جنگل پریان

faery friends

دوستان پری

جملات نمونه

she danced gracefully like a faery in the moonlight.

او به طور ظریف مانند یک پری در مهتاب می‌رقصید.

the faery garden was filled with vibrant flowers and sparkling lights.

باغ پریان پر از گل‌های زنده و چراغ‌های چشمک‌زن بود.

he told stories of faery creatures to entertain the children.

او داستان‌هایی از موجودات پریان برای سرگرمی کودکان تعریف کرد.

they believed that a faery watched over their home.

آنها معتقد بودند که یک پری از خانه‌شان مراقبت می‌کند.

in folklore, a faery can grant wishes to those who believe.

در فولکلور، یک پری می‌تواند به کسانی که باور دارند، آرزوها را برآورده کند.

the faery lights flickered in the dark forest.

چراغ‌های پریان در جنگل تاریک چشمک می‌زدند.

she wore a costume that made her look like a faery princess.

او لباسی پوشیده بود که او را شبیه به یک شاهزاده پری نشان می‌داد.

they followed the faery path through the enchanted woods.

آنها مسیر پریان را از میان جنگل‌های افسون‌شده دنبال کردند.

the faery queen ruled over her magical realm.

ملکه پریان بر قلمرو جادویی خود حکومت می‌کرد.

legends say that faery gifts come with a price.

افسانه‌ها می‌گویند که هدیه‌های پریان با قیمتی همراه هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید