| جمع | faeries |
faery queen
ملکه پری
faery tale
داستان پری
faery dust
غبار پری
faery wings
بال های پری
faery realm
سرزمین پریان
faery magic
جادوی پری
faery lights
چراغ های پری
faery garden
باغ پریان
faery forest
جنگل پریان
faery friends
دوستان پری
she danced gracefully like a faery in the moonlight.
او به طور ظریف مانند یک پری در مهتاب میرقصید.
the faery garden was filled with vibrant flowers and sparkling lights.
باغ پریان پر از گلهای زنده و چراغهای چشمکزن بود.
he told stories of faery creatures to entertain the children.
او داستانهایی از موجودات پریان برای سرگرمی کودکان تعریف کرد.
they believed that a faery watched over their home.
آنها معتقد بودند که یک پری از خانهشان مراقبت میکند.
in folklore, a faery can grant wishes to those who believe.
در فولکلور، یک پری میتواند به کسانی که باور دارند، آرزوها را برآورده کند.
the faery lights flickered in the dark forest.
چراغهای پریان در جنگل تاریک چشمک میزدند.
she wore a costume that made her look like a faery princess.
او لباسی پوشیده بود که او را شبیه به یک شاهزاده پری نشان میداد.
they followed the faery path through the enchanted woods.
آنها مسیر پریان را از میان جنگلهای افسونشده دنبال کردند.
the faery queen ruled over her magical realm.
ملکه پریان بر قلمرو جادویی خود حکومت میکرد.
legends say that faery gifts come with a price.
افسانهها میگویند که هدیههای پریان با قیمتی همراه هستند.
faery queen
ملکه پری
faery tale
داستان پری
faery dust
غبار پری
faery wings
بال های پری
faery realm
سرزمین پریان
faery magic
جادوی پری
faery lights
چراغ های پری
faery garden
باغ پریان
faery forest
جنگل پریان
faery friends
دوستان پری
she danced gracefully like a faery in the moonlight.
او به طور ظریف مانند یک پری در مهتاب میرقصید.
the faery garden was filled with vibrant flowers and sparkling lights.
باغ پریان پر از گلهای زنده و چراغهای چشمکزن بود.
he told stories of faery creatures to entertain the children.
او داستانهایی از موجودات پریان برای سرگرمی کودکان تعریف کرد.
they believed that a faery watched over their home.
آنها معتقد بودند که یک پری از خانهشان مراقبت میکند.
in folklore, a faery can grant wishes to those who believe.
در فولکلور، یک پری میتواند به کسانی که باور دارند، آرزوها را برآورده کند.
the faery lights flickered in the dark forest.
چراغهای پریان در جنگل تاریک چشمک میزدند.
she wore a costume that made her look like a faery princess.
او لباسی پوشیده بود که او را شبیه به یک شاهزاده پری نشان میداد.
they followed the faery path through the enchanted woods.
آنها مسیر پریان را از میان جنگلهای افسونشده دنبال کردند.
the faery queen ruled over her magical realm.
ملکه پریان بر قلمرو جادویی خود حکومت میکرد.
legends say that faery gifts come with a price.
افسانهها میگویند که هدیههای پریان با قیمتی همراه هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید