faintnesses

[ایالات متحده]/ˈfeɪntnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈfeɪntnəsɪz/

ترجمه

n. حالت بی‌حالی یا ضعف

عبارات و ترکیب‌ها

faintnesses in light

ضعف در نور

faintnesses of sound

ضعف در صدا

faintnesses of color

ضعف در رنگ

faintnesses in vision

ضعف در بینایی

faintnesses of taste

ضعف در چشه‌

faintnesses in smell

ضعف در بویایی

faintnesses of memory

ضعف در حافظه

faintnesses in feeling

ضعف در احساس

faintnesses of emotion

ضعف در احساسات

faintnesses in thought

ضعف در تفکر

جملات نمونه

her faintnesses often left her feeling weak.

ضعف‌های گاه به گاه او اغلب باعث می‌شد احساس ضعف کند.

the doctor noted her faintnesses during the examination.

پزشک ضعف‌های او را در طول معاینه یادداشت کرد.

he tried to hide his faintnesses from his friends.

او سعی کرد ضعف‌های خود را از دوستانش پنهان کند.

faintnesses can be a sign of dehydration.

ضعف می‌تواند نشانه‌ای از کم‌آبی باشد.

she experienced faintnesses after the long run.

او بعد از دویدن طولانی دچار ضعف شد.

his faintnesses were alarming to his family.

ضعف‌های او برای خانواده‌اش نگران‌کننده بود.

they discussed the faintnesses she had been feeling lately.

آنها درباره ضعف‌هایی که اخیراً احساس می‌کرد، بحث کردند.

faintnesses can sometimes be alleviated by resting.

ضعف گاهی اوقات می‌تواند با استراحت تسکین یابد.

he sought help for his frequent faintnesses.

او برای ضعف‌های مکررش به دنبال کمک بود.

understanding the causes of faintnesses is important for treatment.

درک علل ضعف برای درمان مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید