faints

[ایالات متحده]/feɪnts/
[بریتانیا]/feɪnts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور موقت هوشیاری را از دست دادن
n. یک مورد از دست دادن هوشیاری

عبارات و ترکیب‌ها

she faints

او بیهوش می‌شود

he faints

او بیهوش می‌شود

faints easily

به راحتی بیهوش می‌شود

faints from shock

به دلیل شوک بیهوش می‌شود

she never faints

او هرگز بیهوش نمی‌شود

faints in class

در کلاس بیهوش می‌شود

faints on stage

روی صحنه بیهوش می‌شود

faints during exams

در حین امتحان بیهوش می‌شود

faints from fear

به دلیل ترس بیهوش می‌شود

faints at sight

در نگاه اول بیهوش می‌شود

جملات نمونه

she faints at the sight of blood.

او در دیدن خون بیهوش می‌شود.

he faints from the heat during summer.

او در اثر گرما در طول تابستان بیهوش می‌شود.

the child faints when he gets too excited.

کودک وقتی بیش از حد هیجان‌زده می‌شود، بیهوش می‌شود.

she faints after running a marathon.

او پس از دویدن ماراتن بیهوش می‌شود.

he faints whenever he sees a spider.

او هر وقت یک عنکبوت می‌بیند، بیهوش می‌شود.

she faints from exhaustion after the long hike.

او پس از پیاده‌روی طولانی از فرط خستگی بیهوش می‌شود.

the patient faints during the medical procedure.

بیمار در طول روش پزشکی بیهوش می‌شود.

he faints due to low blood sugar.

او به دلیل قند خون پایین بیهوش می‌شود.

she faints at the thought of public speaking.

او با فکر کردن به سخنرانی در جمع بیهوش می‌شود.

he faints because of the overwhelming stress.

او به دلیل استرس بیش از حد بیهوش می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید