swoon

[ایالات متحده]/swu:n/
[بریتانیا]/swun/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. غش کردن یا هوش را از دست دادن؛ شگفت‌زده یا مجذوب شدن
n. حمله غش؛ حمله شادی.

جملات نمونه

sank to the ground in a swoon;

در حالی که از هوش رفته بود، به زمین افتاد.

The boy had a swoon , but soon came round.

پسر دچار غش شد، اما به زودی به هوش آمد.

I don't want a nurse who swoons at the sight of blood.

من پرستاری نمی‌خواهم که با دیدن خون غش کند.

The young girls swoon when they see their favorite pop singer.

دختران جوان با دیدن خواننده پاپ مورد علاقه خود غش می‌کنند.

the administration is so busy swooning over celebs that it has lost its senses.

اداره آنقدر مشغول اغراق در مورد افراد مشهور است که حواس خود را از دست داده است.

Abstraction is mental and verbal and disappears in sleep, or swoon;it reappears in time;I am in my own state (swarupa) timelessly in the now.

انتزاع ذهنی و کلامی است و در خواب یا غش ناپدید می شود؛ این دوباره در زمان ظاهر می شود؛ من در حال حاضر در حالت خودم (سواروپا) بی زمان هستم.

نمونه‌های واقعی

A painting before which people had once swooned. A painting both beautiful and repulsive.

تابلویی که مردم بارها در مقابل آن غش کرده بودند. تابلویی هم زیبا و هم منزجر کننده.

منبع: The Power of Art - Jacques-Louis David

Her fright and concern sunk her down in a deep swoon.

ترس و نگرانی او را در حالت غش عمیقی فرو برد.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

But they dote and swoon and fawn on a lady who's withdrawn.

اما آنها اغراق می‌کنند، غش می‌کنند و با حالتی چاپلوسانه با زنی که منزوی است رفتار می‌کنند.

منبع: Universal Dialogue for Children's Animation

Even the mere mention of their name is enough to make you blush and swoon.

حتی صرف اشاره به نام آنها می‌تواند باعث سرخ شدن و غش شما شود.

منبع: Psychology Mini Class

I don't mean love in the swooning schoolboy sense, you know, fireworks exploding, bells ringing.

منظورم عشق به معنای غش دانش‌آموزان نیست، می‌دانید، آتش‌بازی انفجاری، زنگوله زنگ.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

Critics swooned at his coarse language and robust sentiments.

منتقدان در برابر زبان بی‌ادبانه و احساسات قوی او غش کردند.

منبع: The Economist (Summary)

The conglomerate's stock swooned when news of the bid was made public.

سهام شرکت بزرگ در زمانی که خبر پیشنهاد علنی شد، سقوط کرد.

منبع: The Economist (Summary)

No one breathes. With a faint, convulsive effort, the swooning boy drops his arm into the noose.

هیچ کس نفس نمی‌کشد. با تلاش ضعیف و تشنجی، پسر غش کننده دست خود را در طناب می‌اندازد.

منبع: British Original Language Textbook Volume 5

And when the woman heard these words she gave a loud cry, and fell into a swoon.

و وقتی زن این حرف‌ها را شنید، فریاد بلندی سر داد و غش کرد.

منبع: Selected Fairy Tales by Oscar Wilde

The eerie regularity of this “spring swoon” has aroused suspicions that something is amiss in the data.

نظم عجیب و غریب این «غش بهاری» باعث ایجاد تردیدهایی شده است که مشکلی در داده‌ها وجود دارد.

منبع: The Economist - Comprehensive

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید