falange

[ایالات متحده]/fæˈlændʒ/
[بریتانیا]/fæˈlændʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فَلانژ (یک حزب سیاسی فاشیستی در اسپانیا در دوران رژیم فرانکو)؛ فَلانژ (یک حزب سیاسی فاشیستی در اسپانیا)

عبارات و ترکیب‌ها

falange bone

falange bone

falange joint

falange joint

falange injury

falange injury

falange fracture

falange fracture

falange surgery

falange surgery

falange pain

falange pain

falange alignment

falange alignment

falange mobility

falange mobility

falange condition

falange condition

falange support

falange support

جملات نمونه

she hurt her falange while playing basketball.

او در حین بازی بسکتبال به فالانژش آسیب زد.

the doctor examined her falange for any fractures.

پزشک برای بررسی شکستگی، فالانژ او را معاینه کرد.

he has a unique tattoo on his falange.

او یک تتووی منحصر به فرد روی فالانژش دارد.

she struggled to move her falange after the injury.

او پس از آسیب‌دیدگی برای حرکت دادن فالانژش دچار مشکل شد.

his falange was swollen after the accident.

فالانژش پس از حادثه متورم شده بود.

she uses her falange to type quickly on her phone.

او از فالانژش برای تایپ سریع روی تلفن همراه خود استفاده می‌کند.

the falange is important for grip strength.

فالانژ برای قدرت گرفتن مهم است.

he felt pain in his falange after the workout.

او پس از تمرین در فالانژش احساس درد کرد.

she painted her nails, accentuating her falange.

او ناخن‌هایش را رنگ کرد و فالانژش را برجسته کرد.

he fractured his falange while playing guitar.

او در حین نواختن گیتار فالانژش را شکست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید