fallowed

[ایالات متحده]/ˈfæl.əʊd/
[بریتانیا]/ˈfæl.oʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. زمینی که شخم زده شده اما بدون بذر مانده است
n. زمینی که بدون بذر مانده است؛ (Fallow) یک نام خانوادگی
v. (زمین) را بدون کشت گذاشتن

عبارات و ترکیب‌ها

fallowed land

زمین شخم‌زده

fallowed field

زمین شخم‌زده

fallowed ground

زمین شخم‌زده

fallowed soil

خاک شخم‌زده

fallowed area

منطقه شخم‌زده

fallowed crops

محصولات شخم‌زده

fallowed pasture

چمنزار شخم‌زده

fallowed region

منطقه شخم‌زده

fallowed acreage

جریب شخم‌زده

fallowed practice

روش شخم‌زنی

جملات نمونه

the farmer allowed the field to be fallowed this year.

کشاورز اجازه داد که امسال مزرعه را بگذارید در حالت خواب.

after several years of cultivation, the land was finally fallowed.

پس از چندین سال کشت، زمین سرانجام در حالت خواب قرار گرفت.

fallowed fields can help restore soil nutrients.

زمین‌های خواب می‌توانند به بازگرداندن مواد مغذی خاک کمک کنند.

farmers often alternate between growing crops and fallowed land.

کشاورزان اغلب بین کشت محصول و زمین خواب تغییر می‌دهند.

we decided to let the garden be fallowed for a season.

تصمیم گرفتیم باغ را برای یک فصل در حالت خواب بگذاریم.

fallowed land can prevent soil erosion.

زمین‌های خواب می‌توانند از فرسایش خاک جلوگیری کنند.

many farmers believe in the benefits of fallowed soil.

بسیاری از کشاورزان به فواید خاک خواب اعتقاد دارند.

it is essential to have a plan for fallowed areas.

داشتن برنامه ای برای مناطق خواب ضروری است.

she explained how fallowed fields support biodiversity.

او توضیح داد که چگونه زمین‌های خواب از تنوع زیستی حمایت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید