familiarities

[ایالات متحده]/fəˌmɪl.iˈær.ɪ.tiz/
[بریتانیا]/fəˌmɪl.jəˈrɪ.tiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت آشنا بودن؛ دانش یا تجربه چیزی؛ روابط دوستانه یا غیررسمی؛ آشنایی یا شناخت

عبارات و ترکیب‌ها

familiarities breed contempt

آشنایی باعث تحقیر می‌شود

familiarities with culture

آشنایی با فرهنگ

familiarities of language

آشنایی با زبان

familiarities in practice

آشنایی در عمل

familiarities among friends

آشنایی بین دوستان

familiarities in business

آشنایی در کسب و کار

familiarities with technology

آشنایی با فناوری

familiarities with rules

آشنایی با قوانین

familiarities of society

آشنایی با جامعه

familiarities in education

آشنایی در آموزش

جملات نمونه

his familiarity with the subject impressed everyone.

آشنایی او با موضوع، همه را تحت تأثیر قرار داد.

she gained many familiarities during her travels.

او در طول سفرهايش، آشنايي هاي زيادي كسب كرد.

we need to build familiarities with the local culture.

ما بايد با فرهنگ محلي آشنايی پیدا کنیم.

familiarities can help in developing better communication.

آشنایی ها می توانند در بهبود ارتباطات کمک کنند.

his familiarities with various languages are impressive.

آشنایی او با زبان های مختلف، تحسین برانگیز است.

developing familiarities with new software takes time.

آشنایی با نرم افزارهای جدید زمان می برد.

she has many familiarities with different cooking styles.

او با سبک های مختلف آشپزی آشنایی زیادی دارد.

familiarities with the rules can prevent mistakes.

آشنایی با قوانین می تواند از اشتباهات جلوگیری کند.

building familiarities with your team is essential.

ایجاد آشنایی با تیم خود ضروری است.

his familiarities in the industry helped him succeed.

آشنایی او در صنعت به او کمک کرد تا موفق شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید