fancily

[ایالات متحده]/ˈfæn.sɪ.li/
[بریتانیا]/ˈfæn.sɪ.li/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای خیالی یا پر زرق و برق; به روشی که تخیلی یا اغراق‌آمیز باشد

عبارات و ترکیب‌ها

fancily dressed

آراسته و شیک

fancily decorated

تزئین شده با سلیقه

fancily designed

طراحی شده با سلیقه

fancily arranged

چیده شده با سلیقه

fancily packaged

بسته بندی شده با سلیقه

fancily written

نوشته شده با سلیقه

fancily styled

با سلیقه طراحی شده

fancily presented

ارائه شده با سلیقه

fancily finished

به پایان رسیده با سلیقه

fancily crafted

ساخته شده با سلیقه

جملات نمونه

she dressed fancily for the gala.

او برای مهمانی شام به طرز شیک و مجلسی لباس پوشید.

he fancily decorated his apartment.

او آپارتمان خود را به طرز شیک و مجلسی تزئین کرد.

they fancily arranged the flowers for the wedding.

آنها گل ها را برای عروسی به طرز شیک و مجلسی مرتب کردند.

the restaurant serves fancily plated dishes.

رستوران غذاهای شیک و مجلسی سرو می کند.

she fancily styled her hair for the party.

او موهای خود را برای مهمانی به طرز شیک و مجلسی مرتب کرد.

he fancily presented his business proposal.

او پیشنهاد تجاری خود را به طرز شیک و مجلسی ارائه داد.

the cake was fancily decorated with flowers.

کیک با گل ها به طرز شیک و مجلسی تزئین شده بود.

they fancily celebrated their anniversary.

آنها سالگرد عروسی خود را به طرز شیک و مجلسی جشن گرفتند.

she fancily wrote her name in calligraphy.

او نام خود را با خوشنویسی به طرز شیک و مجلسی نوشت.

he fancily designed the invitations for the event.

او دعوت نامه ها را برای رویداد به طرز شیک و مجلسی طراحی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید