faro

[ایالات متحده]/'feərəʊ/
[بریتانیا]/ˈfɛro/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فارو (یک بازی کارتی)
Word Forms
جمعfaroes

عبارات و ترکیب‌ها

faro card game

بازی کارتی فارو

جملات نمونه

Precipe usonanoj ofte esperas, ke la japanoj tuj faros decidon al la propono.

Precipe usonanoj ofte esperas, ke la japanoj tuj faros decidon al la propono.

Norwegians colonized parts of the British Isles, the Faroes, and Iceland, and from there pushed on to Greenland and the coast of Labrador;

نروژی‌ها بخش‌هایی از جزایر بریتانیایی، فارو و ایسلند را مستعمره کردند و از آنجا به سمت گرینلند و ساحل لابرادور پیشروی کردند.

learning how to faro shuffle

learning how to faro shuffle

a skilled faro player

a skilled faro player

نمونه‌های واقعی

A man was dealing faro to a single customer.

مردی مشغول بازی فارو با یک مشتری تنها بود.

منبع: Goodbye, My Love (Part 2)

At the faro table there was a pile of yellowbacks that would start a bank.

در کنار میز فارو، مجموعه‌ای از اسکناس‌های زرد وجود داشت که می‌توانست یک بانک را راه‌اندازی کند.

منبع: Goodbye, My Love (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید