farrowings

[ایالات متحده]/ˈfærəʊɪŋz/
[بریتانیا]/ˈfɛroʊɪŋz/

ترجمه

v. زایمان کردن به بچه خوک‌ها
n. عمل زایمان به بچه خوک‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

early farrowings

زایمان زودرس

late farrowings

زایمان دیررس

multiple farrowings

زایمان‌های چند قلوه

planned farrowings

زایمان‌های برنامه‌ریزی شده

scheduled farrowings

زایمان‌های زمان‌بندی شده

successful farrowings

زایمان‌های موفق

frequent farrowings

زایمان‌های مکرر

timed farrowings

زایمان‌های زمان‌دار

natural farrowings

زایمان‌های طبیعی

assisted farrowings

زایمان‌های با کمک

جملات نمونه

farrowings occur twice a year for most sows.

زایمان‌ها معمولاً دو بار در سال برای اکثر ماده‌های خواری رخ می‌دهد.

monitoring farrowings is crucial for piglet survival.

نظارت بر زایمان‌ها برای بقای تولک‌ها بسیار مهم است.

farmers often record the number of farrowings.

کشاورزان اغلب تعداد زایمان‌ها را ثبت می‌کنند.

proper care during farrowings can reduce mortality rates.

مراقبت مناسب در طول زایمان‌ها می‌تواند میزان مرگ و میر را کاهش دهد.

farrowings can vary in size depending on the breed.

اندازه زایمان‌ها ممکن است بسته به نژاد متفاوت باشد.

timing of farrowings is essential for farm management.

زمان‌بندی زایمان‌ها برای مدیریت مزرعه ضروری است.

veterinarians provide guidance on managing farrowings.

دامپزشکانان راهنمایی در مورد نحوه مدیریت زایمان‌ها ارائه می‌دهند.

farrowings should be scheduled to optimize resources.

زایمان‌ها باید به گونه‌ای زمان‌بندی شوند که منابع بهینه شوند.

stress can negatively impact the success of farrowings.

استرس می‌تواند به طور منفی بر موفقیت زایمان‌ها تأثیر بگذارد.

understanding farrowings helps improve breeding practices.

درک زایمان‌ها به بهبود شیوه‌های پرورش کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید