farted

[ایالات متحده]/fɑːtɪd/
[بریتانیا]/fɑrtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته فعل "fart"

عبارات و ترکیب‌ها

he farted

او دستشویی کرد

she farted

او دستشویی کرد

they farted

آنها دستشویی کردند

dog farted

سگ دستشویی کرد

farted loudly

با صدای بلند دستشویی کرد

just farted

فقط دستشویی کرد

accidentally farted

به طور تصادفی دستشویی کرد

farted again

دوباره دستشویی کرد

farted quietly

به آرامی دستشویی کرد

why farted?

چرا دستشویی کرد؟

جملات نمونه

he farted loudly during the meeting.

او در حین جلسه با صدای بلند دستشویی کرد.

she couldn't stop laughing when he farted.

وقتی او دستشویی کرد، او نتوانست جلوی خنده خود را بگیرد.

the dog farted and everyone started to giggle.

سگ دستشویی کرد و همه شروع به خنده کردند.

he tried to be discreet but accidentally farted.

او سعی کرد محتاط باشد اما ناخواسته دستشویی کرد.

it was embarrassing when she farted in class.

وقتی او در کلاس دستشویی کرد، خجعت آور بود.

they laughed when the baby farted in the crib.

وقتی نوزاد در تختخواب دستشویی کرد، آنها خندیدند.

he blamed the dog when he farted.

وقتی او دستشویی کرد، او مقصر سگ را دانست.

she made a joke about farting during dinner.

او در حین شام درباره دستشویی کردن شوخی کرد.

farting can be a sign of digestive issues.

دستشویی کردن می تواند نشانه ای از مشکلات گوارشی باشد.

he always laughs when someone else farted.

وقتی دیگران دستشویی می کنند، او همیشه می خندد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید