fasciculation

[ایالات متحده]/ˌfæsɪkjʊˈleɪʃən/
[بریتانیا]/ˌfæsɪkjʊˈleɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دسته یا خوشه، به ویژه از الیاف عضلانی یا عصبی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

muscle fasciculation

لرزش عضله

fasciculation response

پاسخ لرزش

fasciculation potential

پتانسیل لرزش

fasciculation syndrome

سندرم لرزش

fasciculation twitch

تپش لرزش

fasciculation test

تست لرزش

fasciculation activity

فعالیت لرزش

fasciculation sign

نشانه لرزش

fasciculation disorder

اختلال لرزش

fasciculation frequency

فرکانس لرزش

جملات نمونه

fasciculation can be a sign of nerve damage.

لرزش غیر ارادی می‌تواند نشانه‌ای از آسیب عصبی باشد.

doctors often check for fasciculation during neurological exams.

پزشکان اغلب در طول معاینات عصبی به دنبال لرزش غیر ارادی می‌گردند.

fasciculation may occur in various muscle groups.

لرزش غیر ارادی ممکن است در گروه‌های مختلف عضلانی رخ دهد.

patients reported fasciculation in their legs.

بیماران از لرزش غیر ارادی در پا‌های خود گزارش دادند.

fasciculation is often benign but can indicate underlying issues.

لرزش غیر ارادی اغلب بی‌ضرر است اما می‌تواند نشان‌دهنده مشکلات زمینه‌ای باشد.

understanding fasciculation is important for diagnosis.

درک لرزش غیر ارادی برای تشخیص مهم است.

research on fasciculation helps improve treatment options.

تحقیقات در مورد لرزش غیر ارادی به بهبود گزینه‌های درمانی کمک می‌کند.

fasciculation can be triggered by stress or fatigue.

لرزش غیر ارادی می‌تواند توسط استرس یا خستگی تحریک شود.

she experienced fasciculation after intense exercise.

او پس از ورزش شدید دچار لرزش غیر ارادی شد.

fasciculation is often described as twitching.

لرزش غیر ارادی اغلب به عنوان لرزش توصیف می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید