fatwahs

[ایالات متحده]/ˈfæt.wɑː/
[بریتانیا]/ˈfæt.wɑ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حکمی که توسط یک عالم اسلامی صادر شده است; حکم اعدام در حکم فوق الذکر; فرمان; فتوا

عبارات و ترکیب‌ها

fatwah issued

صدور فتوای

fatwah declared

اعلام فتوای

fatwah against

فتوای علیه

fatwah call

فریاد فتوای

fatwah response

پاسخ فتوای

fatwah controversy

اختلاف نظر پیرامون فتوای

fatwah support

حمایت از فتوای

fatwah review

بررسی فتوای

fatwah impact

تاثیر فتوای

جملات نمونه

he issued a fatwah against the use of violence.

او فتوایی علیه استفاده از خشونت صادر کرد.

the fatwah was widely debated in the community.

فتوا به طور گسترده در جامعه مورد بحث قرار گرفت.

many scholars have different opinions on the fatwah.

بسیاری از دانشمندان نظرات مختلفی در مورد فتوا دارند.

she sought a fatwah to clarify her doubts.

او به دنبال فتوایی برای رفع ابهامات خود بود.

the fatwah addressed issues of modern technology.

فتوا به مسائل مربوط به فناوری مدرن پرداخت.

he respected the fatwah issued by the religious authority.

او به فتوایی که توسط مرجع دینی صادر شده بود احترام گذاشت.

the fatwah has implications for social behavior.

فتوا پیامدهایی برای رفتار اجتماعی دارد.

activists called for a fatwah supporting human rights.

فعالین خواستار فتوایی در حمایت از حقوق بشر شدند.

the fatwah was a response to recent events.

فتوا پاسخی به وقایع اخیر بود.

understanding the fatwah is essential for the community.

درک فتوا برای جامعه ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید