feasted

[ایالات متحده]/fiːstɪd/
[بریتانیا]/fiːstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. در یک جشن لذت بردن
vt. از یک جشن لذت بردن یا جشن را برای دیگران فراهم کردن
n. یک وعده غذایی بزرگ یا ضیافت

عبارات و ترکیب‌ها

feasted on

سیر خوردن

feasted upon

سیر خوردن

feasted together

با هم سیر خوردن

feasted like

سیر خوردن مانند

feasted eyes

چشم‌های سیر

feasted heart

قلب سیر

feasted guests

مهمانان سیر

feasted joyfully

با خوشحالی سیر خوردن

feasted lavishly

به طرز مجلل سیر خوردن

feasted well

خوب سیر خوردن

جملات نمونه

the family feasted on a delicious thanksgiving dinner.

خانواده در یک شام شکرگزاری خوشمزه میل کردند.

we feasted our eyes on the beautiful scenery during the trip.

ما در طول سفر، چشم‌مان را به مناظر زیبا خیره کردیم.

the children feasted on candy after the party.

کودکان بعد از مهمانی، شیرینی را میل کردند.

they feasted like royalty at the lavish banquet.

آنها در ضیافت مجلل مانند سلطنت میل کردند.

we feasted together to celebrate the special occasion.

ما برای بزرگداشت این مناسبت خاص با هم میل کردیم.

the guests feasted on a variety of dishes prepared by the chef.

مهمانان انواع غذاهای تهیه شده توسط سرآشپز را میل کردند.

after the long hike, we feasted on a hearty meal.

بعد از پیاده‌روی طولانی، ما یک وعده غذایی مقوی میل کردیم.

the festival was a time when everyone feasted and celebrated.

جشنواره زمانی بود که همه میل کردند و جشن گرفتند.

during the holiday, they feasted on traditional foods.

در طول تعطیلات، آنها غذاهای سنتی را میل کردند.

we feasted our senses with the vibrant colors and aromas of the market.

ما حواس خود را با رنگ‌ها و عطر و بوی پر جنب و جوش بازار سیراب کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید