febrilities

[ایالات متحده]/'fiːbrɪlɪtiz/
[بریتانیا]/'fiːbrɪlɪtiz/

ترجمه

n. حالت تب دار بودن; شرایط تب آلود

عبارات و ترکیب‌ها

febrilities observed

تب وجود داشت

febrilities present

تب وجود دارد

febrilities noted

تب ثبت شد

febrilities reported

تب گزارش شد

febrilities assessed

تب ارزیابی شد

febrilities analyzed

تب تجزیه و تحلیل شد

febrilities detected

تب تشخیص داده شد

febrilities examined

تب بررسی شد

febrilities treated

تب درمان شد

febrilities evaluated

تب ارزیابی شد

جملات نمونه

she exhibited febrilities that worried her parents.

تب او باعث نگرانی والدینش شد.

the doctor noted her febrilities during the examination.

پزشک تب او را در طول معاینه یادداشت کرد.

febrilities can be a sign of infection.

تب می‌تواند نشانه‌ای از عفونت باشد.

he was sent home due to his febrilities.

به دلیل تب او به خانه فرستاده شد.

febrilities often accompany flu-like illnesses.

تب اغلب با بیماری‌های شبیه آنفولانزا همراه است.

her febrilities were treated with medication.

تب او با دارو درمان شد.

monitoring febrilities is important in children.

نظارت بر تب در کودکان مهم است.

he described his febrilities as mild.

او تب خود را خفیف توصیف کرد.

febrilities can lead to dehydration if not managed.

اگر به درستی مدیریت نشود، تب می‌تواند منجر به کم آبی شود.

the nurse recorded the patient's febrilities regularly.

پرستار به طور منظم تب بیمار را ثبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید