fecundates

[ایالات متحده]/ˈfɛkəndeɪt/
[بریتانیا]/ˈfɛkənˌdeɪt/

ترجمه

vt. بارور یا تولید کننده کردن؛ به وجود آوردن یا بارور کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fecundate seeds

bar kaandan dānahā

fecundate eggs

bar kaandan تخم مرغ‌ها

fecundate plants

باروری گیاهان

fecundate soil

باروری خاک

fecundate flowers

باروری گل‌ها

fecundate crops

باروری محصولات

fecundate animals

باروری حیوانات

fecundate organisms

باروری موجودات

fecundate species

باروری گونه‌ها

fecundate cells

باروری سلول‌ها

جملات نمونه

the farmer hopes to fecundate the soil with organic matter.

کشاورز امیدوار است که با مواد آلی، خاک را حاصلخیز کند.

the scientist studied how to fecundate the plants effectively.

دانشمند نحوه حاصلخیزی گیاهان را به طور موثر مطالعه کرد.

they used a special technique to fecundate the eggs in the lab.

آنها از یک تکنیک ویژه برای حاصلخیزی تخم در آزمایشگاه استفاده کردند.

it is essential to fecundate the fields before the rainy season.

قبل از فصل بارانی، حاصلخیزی مزارع ضروری است.

she learned how to fecundate the garden to enhance growth.

او یاد گرفت که چگونه برای افزایش رشد، باغ را حاصلخیز کند.

the biologist explained the process to fecundate the corals.

زیست شناس فرآیند حاصلخیزی مرجان ها را توضیح داد.

farmers often fecundate their crops to increase yield.

کشاورزان اغلب برای افزایش عملکرد، محصولات خود را حاصلخیز می کنند.

understanding how to fecundate different species is crucial.

درک نحوه حاصلخیزی گونه های مختلف بسیار مهم است.

they plan to fecundate the new varieties of rice next spring.

آنها قصد دارند در بهار آینده، ارقام جدید برنج را حاصلخیز کنند.

to improve biodiversity, we must fecundate the ecosystem.

برای بهبود تنوع زیستی، باید اکوسیستم را حاصلخیز کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید