fertilizes

[ایالات متحده]/ˈfɜːtɪlaɪzɪz/
[بریتانیا]/ˈfɜrtəˌlaɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل افزودن مواد مغذی به خاک یا گیاهان
v. برای حاصلخیزتر کردن خاک یا گیاهان با افزودن مواد

عبارات و ترکیب‌ها

fertilizes plants

تغذیه گیاهان

fertilizes soil

تغذیه خاک

fertilizes crops

تغذیه محصولات کشاورزی

fertilizes flowers

تغذیه گل ها

fertilizes gardens

تغذیه باغ ها

fertilizes fields

تغذیه مزارع

fertilizes trees

تغذیه درختان

fertilizes lawns

تغذیه چمن

fertilizes vegetables

تغذیه سبزیجات

جملات نمونه

the farmer fertilizes the crops in spring.

کشاورز محصولات را در بهار کوددهی می‌کند.

she fertilizes her garden with organic compost.

او باغچه‌اش را با کود کمپوست ارگانیک کوددهی می‌کند.

he fertilizes the lawn every few months.

او هر چند ماه یکبار چمن را کوددهی می‌کند.

the scientist studies how fertilizer fertilizes the soil.

دانشمند بررسی می‌کند که کود چگونه خاک را کوددهی می‌کند.

she fertilizes her indoor plants with liquid nutrients.

او گیاهان داخل خانه خود را با مواد مغذی مایع کوددهی می‌کند.

the gardener fertilizes the flowers to enhance their color.

باغبان گل‌ها را برای افزایش رنگدانه‌شان کوددهی می‌کند.

he fertilizes the vegetable patch to increase yield.

او مزرعه سبزیجات را برای افزایش عملکرد کوددهی می‌کند.

they fertilize the trees to promote healthy growth.

آنها درختان را برای ترویج رشد سالم کوددهی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید