festivity

[ایالات متحده]/fe'stɪvɪtɪ/
[بریتانیا]/fɛ'stɪvəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جشن; یک فعالیت یا رویداد شاد و جشنواره‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

merry festivities

جشن‌های شاد

جملات نمونه

the jolly festivity of the Last Night of the Proms.

جشن بزرگ و شاد شب آخر ارکسترال

the traditional festivities of the Church year.

جشن‌های سنتی سال کلیسا

festivities that commenced with the national anthem.

جشنواره هایی که با سرود ملی آغاز شد.

The town was decorated for the annual festivity.

شهر برای جشن سالانه تزئین شده بود.

The festivity brought joy to everyone.

این جشن شادی را برای همه به ارمغان آورد.

They organized a grand festivity to celebrate the occasion.

آنها یک جشن بزرگ برای بزرگداشت این مناسبت ترتیب دادند.

The festivity lasted late into the night.

این جشن تا دیروقت ادامه داشت.

The streets were filled with the sounds of festivity.

خیابان‌ها با صدای جشن پر شده بود.

She bought a new dress for the festivity.

او یک لباس جدید برای جشن خرید.

The children were excited for the upcoming festivity.

کودکان برای جشن آینده هیجان‌زده بودند.

The community organized various activities for the festivity.

جامعه فعالیت‌های مختلفی را برای جشن سازماندهی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید