fetlocks

[ایالات متحده]/'fetlɒk/
[بریتانیا]/'fɛtlɑk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دسته موی روی مچ پای اسب؛ مفصل گوی‌مانند که دسته موی مچ پا در آن واقع شده است

عبارات و ترکیب‌ها

injured fetlock

آسیب به مچ پا

جملات نمونه

The horse's fetlock was swollen after the race.

ساق پا اسب بعد از مسابقه متورم بود.

The vet examined the fetlock for any signs of injury.

پزشک برای هرگونه علائم آسیب، ساق پا را معاینه کرد.

Proper care and grooming can help prevent fetlock injuries.

مراقبت و نظافت مناسب می‌تواند به پیشگیری از آسیب‌های ساق پا کمک کند.

The horse stumbled and twisted its fetlock.

اسب زمین خورد و ساق پایش را پیچاند.

The rider noticed a small cut on the horse's fetlock.

سوار یک برش کوچک روی ساق پای اسب متوجه شد.

The fetlock joint allows for flexibility in the horse's movement.

مفصل ساق پا به اسب اجازه می‌دهد تا در حرکت انعطاف‌پذیر باشد.

The horse kicked out, narrowly missing the groom's fetlock.

اسب لگد زد و به طور خطرناکی از ساق پای خادم جا خالی داد.

It's important to warm up the horse properly to prevent fetlock strain.

برای جلوگیری از کشیدگی ساق پا، گرم کردن مناسب اسب بسیار مهم است.

The vet recommended a special brace to support the horse's fetlock.

پزشک یک محافظ ویژه برای حمایت از ساق پای اسب توصیه کرد.

The horse's fetlock was bandaged to protect it from further injury.

برای محافظت از آن در برابر آسیب بیشتر، ساق پای اسب باند شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید