fette

[ایالات متحده]/ˈfɛtə/
[بریتانیا]/ˈfɛtə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نام خانوادگی یا نام شخص آلمانی
شکل‌های واژه
جمعfettes

جملات نمونه

the chef added fette cream to the sauce for extra richness.

شکیف اضافه کردن فت کرم به سس برای غنای بیشتر.

our grandmother's recipe calls for fette butter in the pie crust.

فرمولا نانوی ما می‌خواهد فت مارگارین در پوستی تورت.

the fette cheese melted perfectly over the baked pasta.

چربی فت پنیر به طور کامل روی پاستا پخته شده ذوب شد.

please pass the fette milk for the morning coffee.

لطفاً فت شیر را برای قهوه صبحانه بیاورید.

the butcher recommended fette cuts of meat for roasting.

کشتی‌کش فت قطعات گوشت را برای پختن توصیه کرد.

fette mayonnaise gives the salad dressing a creamier texture.

میونز فت به سس سالاد یک بافت کرمی می‌دهد.

the german bakery is famous for its fette brötchen.

بیکری آلمانی به خاطر فت برötچن خود مشهور است.

she prefers fette salami on her pizza rather than lean varieties.

او به جای انواع لاغر، فت سالمونی روی پیتزا خود را ترجیح می‌دهد.

fette heavy cream is essential for making authentic german sauces.

فت کرم سنگین برای تهیه سس‌های آلمانی اصیل ضروری است.

the nutrition label shows this product contains fette ingredients.

برچسب تغذیه نشان می‌دهد این محصول از مواد فت استفاده می‌کند.

cooks in the alps traditionally use fette butter for baking.

شکیف‌های در ارتفاعات آلپ‌ها به سنتی از فت مارگارین برای پختن استفاده می‌کنند.

her grandmother's fette dumpling recipe has been passed down for generations.

فرمولا فت گوشت‌پلوی مادربزرگ او به نسل‌های بعدی منتقل شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید