dick

[ایالات متحده]/dik/
[بریتانیا]/dɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آلت تناسلی; کارآگاه; سوگند؛ دیک (نام مردانه)

عبارات و ترکیب‌ها

dick cheney

دیک چنی

moby dick

موبی دیک

جملات نمونه

Dick Whittington on Ice.

Dick Whittington on Ice.

Her dislike for Dick was intense.

نارضایگی او از دیک شدید بود.

Dick passed the football quickly.

دیک به سرعت توپ فوتبال را پاس کرد.

Dick got antsy the day he put to sea.

دیک در روزی که سوار کشتی شد مضطرب شد.

he started dicking around with the controls.

او شروع به دستکاری کنترل ها کرد.

It's not a smart idea to admit every Tom, Dick, and Harry to the party.

ایده خوبی نیست که هر کسی را به مهمانی راه بدهیم.

Uncle Dick is very good at caring for sick animals.

عموی دیک در مراقبت از حیوانات بیمار بسیار خوب است.

Dick seems to have had bad luck all week.

به نظر می رسد که دیک تمام هفته بدشانس بوده است.

The teacher conferred with the principal about Dick's promotion.

معلم با مدیر در مورد ارتقای دیک مشورت کرد.

Dick fell for football when he was a little boy.

دیک عاشق فوتبال شد وقتی که پسر کوچکی بود.

John is on equal terms with Dick, either in ability or in character.

جان از نظر توانایی یا شخصیت با دیک در یک سطح است.

Dick thinks of himself as a genius in literature.

دیک خود را به عنوان نابغه ای در ادبیات می داند.

he didn't want every Tom, Dick, and Harry knowing their business.

او نمی خواست هر کسی از کارش خبر داشته باشد.

you don't know dick about this—you haven't a clue!.

شما در این مورد چیزی نمی دانید - شما سرنخی ندارید!

In this book, Dick Suiter becomes your Master.

در این کتاب، دیک سوتر استاد شما می شود.

The firm in which Dick worked has gone up.

شرکتی که دیک در آن کار می کرد، رشد کرده است.

Dick was a juggler, who threw mists before your eyes.

دیک یک شعبده باز بود که مهتاب را در مقابل چشمان شما پرتاب می کرد.

Dick wrote that he was coming back to Paris to stay indefinitely.

دیک نوشت که برای همیشه به پاریس باز می گردد.

Continual attract Ho culturist a whole range of up to dick talented person .

جذب مداوم یک کلکسیونر، طیف گسترده ای از افراد با استعداد مانند دیک.

She had a mouth's mind to Dick Frontless and thought to run away with him.

او با ذهنی باز به سمت دیک بی رویه رفت و فکر کرد که با او فرار کند.

نمونه‌های واقعی

Well, good, man. Don't say anything, 'Cause you're a dick. End of story.

خب، خوب، مرد. چیزی نگو، چون تو احمقی. پایان ماجرا.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

And not be dicks about it. - Yes. Exactly.

و در مورد آن احمقانه رفتار نکنید. - بله. دقیقا.

منبع: Dad teaches you grammar.

Yeah, it's called the coming apocalypse, dick.

بله، به آن آخرالزمان می گویند، احمق.

منبع: Lost Girl Season 4

In bird culture, this is considered a dick move.

در فرهنگ پرندگان، این یک حرکت احمقانه در نظر گرفته می شود.

منبع: Rick and Morty Season 2 (Bilingual)

Another rich dick playing the market with his own money.

یک احمق ثروتمند دیگر که با پول خود در بازار بازی می کند.

منبع: Billions Season 1

It was only afterwards though that we discovered birds are kind of dicks.

اگرچه بعداً متوجه شدیم که پرندگان تا حدودی احمق هستند.

منبع: Realm of Legends

This was especially the case if the driver just happened to be a bit of an epic dick.

این به ویژه در صورتی صادق بود که راننده اتفاقاً کمی احمق افسانه ای باشد.

منبع: Women Who Changed the World

And can you care to guess who the epic dick driving Rosa's bus that day was?

و آیا می توانید حدس بزنید چه کسی آن روز راننده اتوبوس روزا بود؟

منبع: Women Who Changed the World

He may have been popular, but he wasn't a dick about it.

شاید او محبوب بود، اما در مورد آن احمقانه رفتار نکرد.

منبع: Defeating the movie moguls

You don't have to be a dick.

شما نیازی نیست که احمق باشید.

منبع: Suits Season 3

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید