fibbing

[ایالات متحده]/ˈfɪbɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɪbɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل گفتن یک دروغ کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

fibbing child

کودک دروغگو

fibbing friend

دوست دروغگو

fibbing habit

عادت دروغگویی

fibbing story

داستان دروغ

fibbing joke

جک دروغ

fibbing adult

بزرگسال دروغگو

fibbing incident

واقعه دروغ

fibbing excuse

بهانه دروغ

fibbing remark

اظهار نظر دروغ

fibbing response

پاسخ دروغ

جملات نمونه

he was caught fibbing about his age.

او در حال دروغ گفتن درباره سن خود گیر افتاد.

she admitted to fibbing about her whereabouts last night.

او اعتراف کرد که شب گذشته درباره مکان خود دروغ گفته است.

fibbing can lead to a loss of trust among friends.

دروغ گفتن می تواند منجر به از دست دادن اعتماد بین دوستان شود.

it's not nice to be fibbing just to impress others.

خوب نیست که فقط برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران دروغ بگویید.

he always has a habit of fibbing during interviews.

او همیشه عادت دارد در طول مصاحبه دروغ بگوید.

she was fibbing when she said she had finished the project.

وقتی گفت پروژه را تمام کرده، دروغ می گفت.

fibbing can sometimes seem harmless, but it can escalate.

گاهی اوقات دروغ گفتن ممکن است بی ضرر به نظر برسد، اما می تواند تشدید شود.

he got in trouble for fibbing to his parents.

او به دلیل دروغ گفتن به والدینش دچار مشکل شد.

she thought fibbing would make her look better.

او فکر کرد دروغ گفتن باعث می شود بهتر به نظر برسد.

fibbing about your qualifications can backfire.

درباره صلاحیت های خود دروغ گفتن ممکن است به ضرر شما تمام شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید