fibbings

[ایالات متحده]/ˈfɪbɪŋz/
[بریتانیا]/ˈfɪbɪŋz/

ترجمه

n. دروغ‌های بی‌اهمیت؛ دروغ‌های کوچک
v. دروغ‌های کوچک گفتن

عبارات و ترکیب‌ها

fibbings are fun

گفتن دروغ‌های کوچک سرگرم‌کننده است

stop the fibbings

گفتن دروغ‌های کوچک را متوقف کنید

fibbings and tales

دروغ‌ها و داستان‌ها

fibbings for laughs

دروغ‌های کوچک برای خنده

fibbings in jest

دروغ‌های کوچک به عنوان شوخی

fibbings and lies

دروغ‌ها و تهمت‌ها

fibbings are common

گفتن دروغ‌های کوچک رایج است

embrace the fibbings

دروغ‌های کوچک را بپذیرید

fibbings for fun

دروغ‌های کوچک برای سرگرمی

fibbings can entertain

گفتن دروغ‌های کوچک می‌تواند سرگرم‌کننده باشد

جملات نمونه

he was caught fibbing about his age.

او در حال دروغ گفتن درباره سن خود گیر افتاد.

it's not good to be fibbing to your friends.

دروغ گفتن به دوستانتان کار خوبی نیست.

fibbing can lead to a loss of trust.

دروغ گفتن می تواند منجر به از دست دادن اعتماد شود.

he thought fibbing was harmless fun.

او فکر می‌کرد دروغ گفتن تفریح ​​بی ضرری است.

she couldn't believe he was fibbing about his whereabouts.

او نمی‌توانست باور کند که او درباره مکان خود دروغ می‌گوید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید