fibula

[ایالات متحده]/ˈfɪbjʊlə/
[بریتانیا]/ˈfɪb(j)ələ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استخوان در پا، موازی با تیبیه؛ یک قفل یا سنجاق؛ نوعی سنجاق که در زمینه‌های پزشکی استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

fibula fracture

شکستگی فیبولا

fibula bone

استخوان فیبولا

fibula injury

آسیب فیبولا

fibula repair

ترمیم فیبولا

fibula anatomy

آناتومی فیبولا

fibula graft

پیوند فیبولا

fibula length

طول فیبولا

fibula support

حمایت از فیبولا

fibula alignment

تراز فیبولا

fibula stress

استرس فیبولا

جملات نمونه

the fibula is one of the two bones in the lower leg.

فیبولا یکی از دو استخوان در ساق پا است.

fractures of the fibula can be quite painful.

شکستگی فیبولا می تواند بسیار دردناک باشد.

the fibula supports the ankle joint.

فیبولا از مفصل مچ پا پشتیبانی می کند.

doctors often examine the fibula for injuries.

پزشکان اغلب فیبولا را برای بررسی آسیب ها معاینه می کنند.

physical therapy is important after a fibula fracture.

فیزیوتراپی پس از شکستگی فیبولا مهم است.

the fibula is thinner than the tibia.

فیبولا از تیبیا نازک تر است.

injuries to the fibula can affect mobility.

آسیب به فیبولا می تواند بر تحرک تأثیر بگذارد.

the fibula runs parallel to the tibia.

فیبولا به موازات تیبیا قرار دارد.

surgeons may use screws to stabilize a fractured fibula.

جراحان ممکن است از پیچ برای تثبیت شکستگی فیبولا استفاده کنند.

the fibula plays a role in walking and running.

فیبولا در راه رفتن و دویدن نقش دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید