fieldmouse

[ایالات متحده]/ˈfiːldmaʊs/
[بریتانیا]/ˈfiːldmaʊs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک جوندۀ کوچک که معمولاً در مزارع یافت می‌شود؛ اصطلاح دیگری برای نوعی موش که در مناطق روستایی یافت می‌شود
Word Forms
جمعfieldmice

عبارات و ترکیب‌ها

fieldmouse habitat

زیستگاه میدل‌ماوس

fieldmouse population

جمعیت میدل‌ماوس

fieldmouse behavior

رفتار میدل‌ماوس

fieldmouse diet

رژیم غذایی میدل‌ماوس

fieldmouse nest

لانه میدل‌ماوس

fieldmouse species

گونه‌های میدل‌ماوس

fieldmouse territory

سرزمین میدل‌ماوس

fieldmouse predator

دشمن میدل‌ماوس

fieldmouse burrow

گودال میدل‌ماوس

fieldmouse tracking

ردیابی میدل‌ماوس

جملات نمونه

the fieldmouse scurried across the grass.

موش صحرایی به سرعت از روی چمن عبور کرد.

a fieldmouse can be found in many regions.

می‌توان موش صحرایی را در بسیاری از مناطق یافت.

the fieldmouse is a small, agile creature.

موش صحرایی موجودی کوچک و چابک است.

fieldmice often build nests in tall grass.

موش‌های صحرایی اغلب در علف‌های بلند لانه می‌سازند.

we spotted a fieldmouse near the barn.

ما یک موش صحرایی را نزدیک طویله دیدیم.

the fieldmouse is known for its quick movements.

موش صحرایی به خاطر حرکات سریعش شناخته شده است.

fieldmice are an important part of the ecosystem.

موش‌های صحرایی بخش مهمی از اکوسیستم هستند.

a fieldmouse can squeeze through tiny openings.

یک موش صحرایی می‌تواند از طریق سوراخ‌های کوچک عبور کند.

fieldmice are often preyed upon by birds of prey.

موش‌های صحرایی اغلب طعمه پرندگان شکاری می‌شوند.

the fieldmouse population can fluctuate seasonally.

جمعیت موش‌های صحرایی می‌تواند به صورت فصلی نوسان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید