fieldsman

[ایالات متحده]/ˈfiːldzmən/
[بریتانیا]/ˈfiːldzˌmæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازیکن بیرونی در بیس بال؛ بازیکن بیرونی در کریکت
Word Forms
جمعfieldsmen

عبارات و ترکیب‌ها

fieldsman duties

وظایف مسئول زمین

fieldsman report

گزارش مسئول زمین

fieldsman training

آموزش مسئول زمین

fieldsman role

نقش مسئول زمین

fieldsman skills

مهارت‌های مسئول زمین

fieldsman position

موقعیت مسئول زمین

fieldsman tasks

وظایف مسئول زمین

fieldsman experience

تجربه مسئول زمین

fieldsman responsibilities

مسئولیت‌های مسئول زمین

fieldsman activities

فعالیت‌های مسئول زمین

جملات نمونه

the fieldsman positioned himself strategically near the boundary.

زمين‌گير خود را به طور استراتژيك در نزديكي مرز قرار داد.

every fieldsman must be alert to catch the ball.

هر زمين‌گيري بايد مراقب باشد تا توپ را بگيرد.

the coach praised the fieldsman's quick reflexes.

مربی واکنش‌های سریع زمين‌گير را تحسین کرد.

a good fieldsman can make a significant difference in the game.

یک زمين‌گير خوب می‌تواند تفاوت قابل توجهی در بازی ایجاد کند.

during practice, the fieldsman worked on his catching skills.

در طول تمرین، زمين‌گير روی مهارت‌های گرفتن خود کار کرد.

the fieldsman's role is crucial in preventing runs.

نقش زمين‌گير در جلوگیری از دویدن‌ها بسیار مهم است.

he trained hard to become a skilled fieldsman.

او سخت تمرین کرد تا به یک زمين‌گير ماهر تبدیل شود.

the fieldsman communicated effectively with the bowler.

زمين‌گير به طور موثر با توپ‌انداز ارتباط برقرار کرد.

in cricket, a fieldsman needs to anticipate the ball's trajectory.

در کریکت، یک زمين‌گير باید مسیر توپ را پیش‌بینی کند.

the fieldsman's enthusiasm energized the whole team.

اشتیاق زمين‌گير، کل تیم را پرانرژی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید