figurings

[ایالات متحده]/ˈfɪɡərɪŋz/
[بریتانیا]/ˈfɪɡjərɪŋz/

ترجمه

v. محاسبه کردن; نمایش دادن به صورت اعداد; شکل دادن یا تصفیه کردن (شکل حال فعل figure)

عبارات و ترکیب‌ها

financial figurings

محاسبات مالی

budget figurings

محاسبات بودجه

cost figurings

محاسبات هزینه

profit figurings

محاسبات سود

data figurings

محاسبات داده

estimate figurings

محاسبات تخمینی

sales figurings

محاسبات فروش

expense figurings

محاسبات هزینه

statistical figurings

محاسبات آماری

project figurings

محاسبات پروژه

جملات نمونه

his figurings on the project were quite impressive.

محاسبات او در مورد پروژه بسیار چشمگیر بودند.

she shared her figurings about the budget with the team.

او محاسبات خود در مورد بودجه را با تیم به اشتراک گذاشت.

after several figurings, they found the best solution.

پس از چندین محاسبه، آنها بهترین راه حل را پیدا کردند.

the figurings in the report were not accurate.

محاسبات موجود در گزارش دقیق نبودند.

his figurings indicated a significant increase in sales.

محاسبات او نشان دهنده افزایش قابل توجه در فروش بود.

she was proud of her figurings for the science project.

او به خاطر محاسبات خود برای پروژه علمی به خود افتخار می کرد.

the figurings for the new design took a lot of time.

محاسبات مربوط به طرح جدید زمان زیادی طول کشید.

we need to double-check our figurings before submission.

ما باید قبل از ارسال محاسبات خود را دوباره بررسی کنیم.

his figurings showed a need for more resources.

محاسبات او نشان دهنده نیاز به منابع بیشتر بود.

the figurings were complicated, but we managed.

محاسبات پیچیده بودند، اما ما موفق شدیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید