filched goods
کالاهای دزدیده شده
filched money
پول دزدیده شده
filched items
اشیای دزدیده شده
filched secrets
رازهای دزدیده شده
filched documents
اسناد دزدیده شده
filched ideas
ایدههای دزدیده شده
filched possessions
داراییهای دزدیده شده
filched treasures
گنجهای دزدیده شده
filched artifacts
اشیای باستانی دزدیده شده
filched information
اطلاعات دزدیده شده
he filched a pen from the office desk.
او یک خودکار از میز دفتر برداشت.
she filched some cookies from the jar.
او چند کوکی از داخل پارچ برداشت.
the child filched a toy from his friend's backpack.
کودک یک اسباببازی از کولهپشتی دوستش برداشت.
they discovered that someone had filched their ideas.
آنها متوجه شدند که کسی ایدههای آنها را دزدیده است.
he filched a glance at her notes during the lecture.
او نگاهی به یادداشتهای او در طول سخنرانی انداخت.
she filched a few dollars from her brother's wallet.
او چند دلار از کیف پول برادرش برداشت.
the thief filched jewelry from the display case.
سارق جواهرات را از داخل ویترین دزدید.
he filched the last piece of cake without asking.
او آخرین تکه کیک را بدون اجازه برداشت.
she filched a secret recipe from the kitchen.
او یک دستور پخت مخفی را از آشپزخانه برداشت.
they caught him filching supplies from the storage room.
آنها او را در حال برداشتن لوازم از اتاق ذخیره سازی گرفتند.
filched goods
کالاهای دزدیده شده
filched money
پول دزدیده شده
filched items
اشیای دزدیده شده
filched secrets
رازهای دزدیده شده
filched documents
اسناد دزدیده شده
filched ideas
ایدههای دزدیده شده
filched possessions
داراییهای دزدیده شده
filched treasures
گنجهای دزدیده شده
filched artifacts
اشیای باستانی دزدیده شده
filched information
اطلاعات دزدیده شده
he filched a pen from the office desk.
او یک خودکار از میز دفتر برداشت.
she filched some cookies from the jar.
او چند کوکی از داخل پارچ برداشت.
the child filched a toy from his friend's backpack.
کودک یک اسباببازی از کولهپشتی دوستش برداشت.
they discovered that someone had filched their ideas.
آنها متوجه شدند که کسی ایدههای آنها را دزدیده است.
he filched a glance at her notes during the lecture.
او نگاهی به یادداشتهای او در طول سخنرانی انداخت.
she filched a few dollars from her brother's wallet.
او چند دلار از کیف پول برادرش برداشت.
the thief filched jewelry from the display case.
سارق جواهرات را از داخل ویترین دزدید.
he filched the last piece of cake without asking.
او آخرین تکه کیک را بدون اجازه برداشت.
she filched a secret recipe from the kitchen.
او یک دستور پخت مخفی را از آشپزخانه برداشت.
they caught him filching supplies from the storage room.
آنها او را در حال برداشتن لوازم از اتاق ذخیره سازی گرفتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید