filches

[ایالات متحده]/fɪltʃɪz/
[بریتانیا]/fɪltʃɪz/

ترجمه

v. چیزی را دزدیدن، به ویژه چیزی کوچک یا با ارزش کم

عبارات و ترکیب‌ها

filches money

دزدی پول

filches items

دزدی وسایل

filches food

دزدی غذا

filches secrets

دزدی رازها

filches ideas

دزدی ایده ها

filches documents

دزدی اسناد

filches attention

دزدی توجه

filches time

دزدی وقت

filches credit

دزدی اعتبار

filches joy

دزدی شادی

جملات نمونه

he often filches small items from the store.

او اغلب اقلام کوچک را از مغازه دزدکی می‌برد.

she filches cookies from the jar when no one is watching.

او وقتی کسی نگاه نمی‌کند، کوکی‌ها را از پارچ دزدکی می‌برد.

the cat filches food from the table.

گربه غذا را از روی میز دزدکی می‌برد.

he filches pens from his colleagues' desks.

او قلم‌ها را از روی میز همکارانش دزدکی می‌برد.

she filches ideas from other people's work.

او ایده‌ها را از کار دیگران دزدکی می‌برد.

he filches a glance at her notes during class.

او نگاهی به یادداشت‌های او در طول کلاس می‌اندازد.

the child filches toys from his friends.

بچه اسباب‌بازی‌ها را از دوستانش دزدکی می‌برد.

she filches the spotlight whenever she can.

او تا آنجا که می‌تواند، توجه را به خود جلب می‌کند.

he filches a few dollars from his brother's wallet.

او چند دلار از کیف پول برادرش دزدکی می‌برد.

they filch glances at each other during the meeting.

آنها نگاه‌های دزدکی به یکدیگر در طول جلسه می‌اندازند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید