finalist

[ایالات متحده]/'faɪn(ə)lɪst/
[بریتانیا]/'faɪnəlɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شرکت‌کننده که با موفقیت به مرحله نهایی یک رقابت پیشرفته است

عبارات و ترکیب‌ها

competition finalist

فینالیست مسابقه

جملات نمونه

She was announced as a finalist in the singing competition.

او به عنوان فینالیست در مسابقه آواز اعلام شد.

The finalist will be chosen based on their performance in the semi-finals.

فینالیست بر اساس عملکردشان در نیمه نهایی انتخاب خواهد شد.

He is a finalist for the prestigious award in literature.

او برای جایزه معتبر ادبیات، فینالیست است.

The finalist gave a stunning performance on stage last night.

فینالیست شب گذشته یک اجرای خیره‌کننده روی صحنه داشت.

As a finalist, she has the opportunity to showcase her talent to a wider audience.

به عنوان فینالیست، او این فرصت را دارد تا استعداد خود را به مخاطبان گسترده‌تری نشان دهد.

The judges will deliberate and choose the finalist for the grand prize.

داوران مشورت خواهند کرد و فینالیست جایزه بزرگ را انتخاب خواهند کرد.

Being a finalist in the competition is a great achievement in itself.

فینالیست شدن در مسابقه به خودی خود یک دستاورد بزرگ است.

The finalist will have to undergo a final round of interviews before the winner is announced.

فینالیست قبل از اعلام برنده باید در یک دور نهایی از مصاحبه شرکت کند.

She is determined to win the competition and emerge as the ultimate finalist.

او مصمم است که در مسابقه پیروز شود و به عنوان فینالیست نهایی ظاهر شود.

The finalist received a standing ovation for their outstanding performance.

فینالیست برای اجرای فوق العاده اش تشویق ایستاده دریافت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید